« نامهاى كه امير تيمور بقيصر روم نوشته در وقتى كه قيصر به او كلمات گستاخانه نوشته بود »
در منشآت فريدون بيك اين نامه نيست و تنها در منشآت ايواغلى وجود دارد . اما بايد متذكر بود كه مؤلفين اين هر دو مجموعه نامهء دوم تيمور را نامهء ديگرى دانستهاند كه بلافاصله ذكرش خواهد آمد . با اين حال اصالت اين نامه را نوشتهء شرف الدين على يزدى تأييد مىكند كه مىنويسد : « . . . فرمان داد كه نصيحت نامهاى عتاب آميز بايلدرم بايزيد نويسند باشد كه از بيخودى نشأهء حكومت و جاه و غلبهء لشكر و سپاه هشيار گشته روى صلاح و رشاد به راه سلامت و سداد آورده دبير بلاغت شعار سخن را بر مضمون فرمودهء رحم اللّه امراء عرف قدره و لم يتعد طوره اساس نهاد . محصلش آنكه خداى بر بندهاى رحمت كناد كه پايه و قدر خود را بشناسد و پاى از حد خود فرا ننهد . امروز به حمد اللّه تعالى ممالك ربع مسكون در تحت تصرف بندگان است . . . . حال نسب و تبار تو كه منتهى بتركمان كشتيبان مىشود بر رأى منير ما روشن است و محتاج بيان نيست . . . » الخ و باز : « چون مكتوب به مهر اشرف اعلى موشح و محلى گشت ، در صحبت جمعى مردم كاردان پيش ايلدرم بايزيد فرستاد .
ايشان از برق سرعت سير استفاده كرده روى بصوب روم نهادند و چون به مقصد رسيدند و باداى رسالت قيام نمودند مادهء سوداى محال در دماغ قيصر روم بيش از آن غلبه داشت كه بلعاب خامه و جلاب كتاب تسكين يابد بجواب ناصواب مشغول شد و زبان جرأت بلاف و گزاف بگشاد كه مدتى است تا مرا مقابله و مقاتلهء او در خاطر است . اين زمان عزم جزم كرده بر آنم كه با لشكر جرار بىشمار توجه نمايم و اگر او پيش نيايد به تبريز و سلطانيه بيايم » 2 ص 191 - 186 . پس از اين نامه است كه تيمور به قصد سيواس عزيمت نموده است . چون طبق مندرجات نامهها ، اين نامه قبل از نامهء دوم ( باصطلاح فريدون بيك و ايواغلى ) نوشته شده ما مقدم بر آن آورديم ولى عنوان نامهء دوم را براى نامهء بعدى محفوظ داشتيم