تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
در وقت شرفيابى روزنامچه [ اى ] از بعضى احوالات و اخبارات كه پسند طبع حضرت ملوكانه است به حضور مبارك عرض كنم . اگرچه خيال فدوى اين است كه به‌جاى تكميل اين روزنامه ، روزنامهء با حس و شعورى كه خود با معنى تمام ، عرض اخبار در حضور همايون بكند و نمونه باشد از اصول آنچه فدوى در روزنامه درج خواهد كرد بياورد ، ليكن اينهم فى الجمله خام به نظر مىآيد ، زيرا كه از قرارى كه شنيده‌ام بندگان اعليحضرت ظل الله جمجاه روحنا فداه با وجود آنكه جزء اعظم زبان فرانسه را با كمى وقت و مواظبت جزئى اخذ فرموده بودند ترك كرده‌اند ، در اين صورت روزنامهء من چندان تأثيرى نخواهد داشت بلكه محتاج خواهد بود كه فدوى مترجم روزنامهء خود واقع شوم . در آن وقت معلوم است با وجود ترجمه ، طراوت و اثر روزنامه بكلّى تغيير خواهد يافت . از آن گذشته ، اين بىاعتنائى وجود مبارك به زبان فرانسه مايهء نااميدى اين بندگان خواهد شد . « 1 » قطع نظر از همه اينها ، در همه‌جاى يوروپ معروف است زبان‌دانى و اطلاع وجود مبارك سركار شاهنشاهى و بخصوص سبب ترقى مردم بسته [ به ترقى ] شخص سلاطين است ، زيرا كه تأثير سلاطين مشرق ، بخصوص سلاطين ايران در وجود رعيت مثل تأثير آفتاب است كه به صحابت پيشكاران قابل خيرخواه در وجود مردم نشر مىكند . و بنابه اعتقاد كامل مردم فرنگستان ان شاء الله عما قريب در مدت بسيار كم آبادى مملكت و انتظام سلطنت ايران انگشت‌نماى روى زمين خواهد شد . ان شاء الله مرا از جسارت اين عرض‌ها معاف خواهيد فرمود زيرا كه خود جسارتى نكرده‌ام ، هرچه عرض كرده‌ام عقايد مردم و نقل اخبار است . و امّا در باب مخارج ، اشعارى فرموده اطمينان داده بوديد كه اگر خداىنخواسته
هامش
( 1 ) . ناصر الدين شاه فقط كمى فرانسه مىدانسته و هنگام صحبت با بيگانگان به خيال اينكه ممكن است كلمات و جملى را غلط ادا كند و خجل شود حتى الامكان فرانسه حرف نمىزده و در موقع احتياج به وسيلهء مترجم صحبت مىكرده است . در دورهء سلطنت ، مترجمين او به تناوب : ملكم خان ناظم الدوله ، يحيى خان مشير الدوله و محمد حسين خان اعتماد السلطنه بوده‌اند . اعتماد السلطنه در يادداشتهاى روزنامهء خود در اين باب مىنويسد : « خلاصه باز خلاصه درس خواندند . پانزده سال است كه من درس مىگويم و ده سال قبل از من معتمد الملك ( يحيى خان مشير الدوله ) و پيش از او حكيم كلوكه ، و در زمان وليعهدى و ايالت تبريز جمع ديگرى درس داده بودند . ما شاء الله از شدت كار يا پريشانى خيال هيچ فرانسه نمىدانند ، زيرا كه مثل ساير كارها از راه اصولش برنمىآيند . تصور مىفرمايند تعليم و تربيت به مثابهء سلطنت مستقلهء ايران است كه به بوالهوسى تحصيل كرد و الله درس چيز ديگرى است ( شرح‌حال رجال ايران ، ج 4 ، ص 287 ) .