فردا خواهد مرد و در بجنورد ماند ، ديروز خبر رسيد كه خوب شده است و از عقب خواهد آمد ، ولى به ما نخواهد رسيد .
از تفصيل حال مشهدى هاشم نوشته بوديد و بادنجانى كه آخوند ميل فرمودند .
رحيم بيچاره هم اينجا توسرى خورد . اينكه نوشته بوديد بختك به مراد رسيد ، راست است ولى دنيا به بختك بيچاره يارى نمىكند . زيرا كه در مقابل مهتر ، نسيم و عياران هستند و بخت اسلام و اسكندر بلند است ، امّا دو روز هم عيش است و خدا بزرگ .
از شدت باد كه در طهران آمده بود ، شكايت كرده بوديد ، بحقّ خدا قسم است ، در منزل چهارده بادى آمد كه چه بگويم و چه بنويسم . چه كرد پناه بر خدا . باز شما در خانه بوديد ملاحظه كنيد ما در چادر چه مىكرديم جميع تجيرهاى سراپردهء شاهى همه افتاد . چادرها همه خراب شد . متّصل تخماق دست فرّاش بود و به ميخ مىزد و هيچ چاره نمىكرد . هرچه بود گذشت ، الحمد لله .
صدق اسيرهائى كه گرفتهاند از اين قرار است . سر ، سيصد نيزه زيادتر است . زن چهارصد نفر حاضر بود ، ولى يك مقابل ديگر هم قايم كردهاند . رويهم هزار [ و ] چهارصد نفر مىشدند . امّا اسباب زياد آوردهاند . خدمت مخدوم مكرّم آقا ميرزا عبد المطلب سلام مىرسانم .
صفحهء بعد :
شب يكشنبه هيجدهم شهرحال خدمت بندگان آقام روحى فداه مشرّف شديم .
سركار داداش و ميرزا محمّد حسين هم بودند . جناب جلالتمآب فرمودند : از زبان من به آقا حسين بنويس ، چون كاغذ زياد داشتم كه بنويسم ، فرصت اينكه به شما كاغذ بنويسم نداشتم . از خط شما خوشوقت شدم . اين انشاء و املاء كه همه اوقات به من مىنويسيد ، مال خود شما هست يا خير . من عرض كردم مال خودش هست . آقام فرمودند ورود طهران تجربه خواهم كرد . خطشان بايد بهتر شود . من متعهد شدم ، شما بايد سعى كنيد .
ان شاء الله زود خواهم رسيد . شما هم مراقبت كنيد .
شش نفر تركمن به جهت سركار آقام آوردهاند . رحيم عاجز شده است . زياد زياد دوستان را سلام مىرسانم .