- 333 - عريضهء محمد حسن و تقاضاى شغل
پشت نامه مهر بيضىشكل به سجع المتوكل على الله عبده محمد حسن 1253 .
هو العزيز
تصدقت شوم تعليقهء رفيعه كه به افتخار اين بنده صادر و ارسال فرموده بوديد در احسن اوقات شرف وصول ارزانى داشت ، زيارت كرده مايهء افتخار و انبساط اين بنده شد . خداوند ان شاء الله سايهء مرحمت و عنايت سركار را از سر بنده كم نگرداند و روزبه روز بر عمر و عزّت و جلال سركار بيفزايد .
ضمنا جسارت مىشود كه البته در نظر مبارك مانده است كه همهء اوقات را ساعى بوديد كه بلكه مرحمت و التفاتى دربارهء بند [ هء ] خود بفرمايند كه از آن كسالت و آلودگى كه خود سركار مطلع بودند بنده را بيرون بياورند و بهجايى نمىرسيد . بعد از آنكه خواستند التفاتى بكنند ، عراق را به گردن بنده گذاشته و خانهء بنده را به كلى خراب كردند ، و اصل و فرع مال ديوان و مال رعيت را ، همه را بردند ، و هنوز بنده درگير هستم . خداوند روا داند بر حضرات ، آنچه را در حق مردم روا داشتند . بارى خداوند ان شاء الله وجود مبارك سركار قدرقدرت پادشاه روحنا فداه را حفظ فرمايد و سايهء مرحمت سركار را از سر بنده كم نگرداند . همانقدر كه زنده گذاشتند ، گرسنه و برهنه ، شكر اين فقره باقى است ، الحمد لله شكر . خداوند را هزار بار شكر كه كار به صاحبكار رسيد كه قدر خدمت را مىدانند و قابليت هر نوكر را مىدانند . به جان و مال كسى چشم ندارند .
خدمت را بهقدر قابليت رجوع مىفرمايند و حقيقت ، طمع را به اندازهء محل دادند به آنكه تا نفس دارد بايد دميد . حالا كه اينطور شده چشمداشت عنايت و مرحمت از سركار بندگان عالى داريم . بنده كه به خيال خود ، جاى خود دارم زيرا كه حق شرعى و عرفى دارم ، هرچه به بنده وارد آمده ، از دست سركار جارى شده ، طلب بنده مطابق شرع انور از سركار است . همهء اهل ايران به حمد الله ، امروز را از لطف خدا و مرحمت سايهء خدا ، چشم اميد به التفات و مرحمت سركار دارند و جاى اين هم باقى نيست كه بنده شرححال خود را به رشتهء عرض درآورم . همه را سركار اطلاع داريد . استدعاى بخصوص هم ندارم . همينقدر جسارت مىرود كه از فرّاشى و مهترى و جاروبكشى آستانهء مباركه ، به هرچه صلاح دانيد كه لقمهنانى مرحمت شود و در ميانهء دوست و