تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
يحيى خان مىآيد نه هم‌پياله‌ام و نه مأنوس و نه مطربهاى ارومى و خوى [ را ] در مجلس مهمانى مىتوانم برقصانم ، چه خاك به سر نمايم .

- 281 - سردرد ناشى از پرحرفى حاجى ميرزا شفيع مستوفى !

نامه‌اى است احتمالا به فرخ خان امين الدوله ، به خط شكستهء نستعليق بسيار خوش كه نويسندهء آن مشخص نيست . فدايت شوم امروز گرفتار نطق حاجى ميرزا شفيع مستوفى بودم . تا عصر يعنى نيم‌ساعت از مغرب گذشته آنقدر ما شاء الله تعالى حرف زد كه به تنگ آمده عاجز شدم . بعد از استخلاص از چنگ او ، سردرد شديد عارض شد كه تا حال ما بقى او حاصل است . بارى ممكن نشد امروز و امشب خدمت برسم . فرداشب ، موافق قول و وعدهء صاحب محمد ابراهيم خان افندى ، مهمان هستم ، يقين است فراموش نفرموده‌ايد . براى احتياط زحمت داده يادآورى مىشود . اگرچه باز فردا مىگويم جويا بشوند « 1 » كه مبادا خود صاحب افندى از اينكه وقت نداشته است فراموش كرده باشد ، « چاپار ديگرى » « 2 » در دربخانه خدمت شما خواهم فرستاد .

- 282 - تقاضاى جبّه و گله از مردم اصفهان

نامه‌اى است اديبانه احتمالا به فرخ خان به خط نستعليق خوش بدون مهر و تاريخ روحى فداكا چون مرحمت سركار را دربارهء خود بسيار ديدم به تحرير اين عريضه زحمت‌افزا گرديدم . اما از پريشانى احوال و برگشتگى اقبال حيرتى دارم كه شرح
هامش
( 1 ) . عبارت در اصل : جويا مىگويم بشوند ( 2 ) . چنين خوانده مىشود .