در بزم حضورت زحمتافزا نگرديدهام ، به دو علّت است يكى اينكه :
تو شاه مسند حسنى و من گداى كمينم * مرا سعادت اين از كجا كه با تو نشينم
ديگر اينكه با منتهاى روسياهى و خجالت و كمال يگانگى عرض مىكنم كه اين بنده جبّهاى ندارم و توقع يك ثوب جبّه از سركار دارم .
سالها شد در بر من جبّهيى باشد كه هست * چون سر پايم ز دست اين قصبپوشان قبا
پود و تارش سست همچون رشتهء عهد بتان * رخنههايش بيش از چاك درون مبتلا
هرچه من از او جدائى مىنمايم او ز من * همچو يار مهربان يكدم نمىگردد جدا
گو بيا با صد وفايش در بر و دوشم نگر * هركه گويد نيست در اين عهد يار باوفا
خلاصه بسيار گستاخى كردم و يقين دارم كه اگر هرچه مىخواستم مضايقه نمىفرموديد امّا طمع بسيار ندارم توقع دارم كه يك ثوب از جبّههاى دوش خودتان باشد كه به يادگار نگاه دارم . الهى هميشه دوستانت مسرور و دشمنانت كور باشند . زياده چه نويسم به عنوان پيشكش باكمال شرمندگى قلمدانى ارسال حضور داشتم . اميدوارم كه چشم از حقارتش پوشيده ضبط بفرمائيد . خدمتى اگر باشد به جان و دل منّت دارم . دو كلمه از دستخط مبارك بنگاريد . باقى امركم مطاع و السلام .
- 283 - نامهاى است از ميانكاله ظاهرا به فرخ خان ارسال پيشكش و بارخانه
تصدقت شوم چون اين غلام در « ميانكاله » مشغول خدمت است و در سارى نبود كه بتواند درست از عهدهء پيشكش و بارخانه شب عيدى برآيد و سبب شرمسارى اين چاكر شد ، باكمال شرمسارى از قرار تفصيل پيشكش و بارخانه انفاد حضور جناب جلالتمآب گرديد .
وجه نقد : صد تومان - مركبات سه بار - برنج صدرى يك خروار - ماهى بيست قطعه .