تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
حالم را چگونه نگارم . به جلال قدر الهى و به روح حضرت رسالت‌پناهى كه اگر بخواهم اندكى از گزارش احوالم بنگارم در قوه ندارم .
ملالتها كه بر من رفت و سختىها كه پيش آمد * گر از هر نوبتى فصلى نويسم داستان آيد
همين‌قدر عرض مىكنم كه كارم بسيار درهم است و دل و جانم پر از غم . هركسى به هوائى برون رود از خانه و من به كلى از مردم روزگار بيگانه .
هركسى را هوسى در سر و كارى در پيش * من بيچاره گرفتار هواى دل خويش « 1 »
به سر مبارك سركار به روح ائمهء اطهار كه درين چندساله چرخ غدار ناپايدار قسمى با ما رفتار كرد كه مسلمان نشنود كافر نبيند . تصدقت گردم چه گويم چه نويسم :
روزگارست آنكه گه عزت دهد گه خوار « 2 » دارد * چرخ بازيگر از اين بازيچه‌ها بسيار دارد
به سر شما اگر اين بنده از پريشان‌احوالى مىمردم اظهار درد دلم را پيش كسى نمىبردم به جهت اينكه : از آسمان هرقدر جوروجفا ديده‌ام لله الحمد منّت از اهل اصفهان نكشيده‌ام . مىدانيد كه همه نوكر ما بوده‌اند و اكنون كلا حقوق ما را فراموش نموده‌اند . قدمى به جانب ما نمىگذارند سهل است توقع سلام و تعظيم دارند . انصافا حق دارند بزرگى نديده‌اند و تازه به دولت رسيده‌اند من هم از آنها توقعى ندارم .
نكوئى كى طمع دارند دانايان ز بداصلان * كه نارد شاخهء حنظل براى كس بر از شكّر
منّت خداى را كه از همه كس چشم پوشيدم و به ارادت سركار كوشيدم كه از مقرّبان حضور سلطانى و احوالات اين بنده را هم ناگفته مىدانى و هم ننوشته مىخوانى . خلّاق زمين و آسمان داناى آشكار و نهان است كه اگر به ظاهر از فيض خدمت دورم در باطن از مقيمان حضورم . از خدا مىخواهم كه شب و روز در خدمت سركار بيايم و از الفاظ خوش و عبارات دلكش شما استفاده نمايم . اينكه چندى است خدمت نرسيده و
هامش
( 1 ) . مطلع غزل سعدى ( كليات سعدى ، تصحيح محمد على فروغى ، انتشارات ققنوس ، ص 638 ) . كلمه بىكار در نامه به بيچاره تحريف شده است . ( 2 ) . در عريضه : خار