شمرده امر آنجا را دوماهه انتظام و انضباط داده عازم دربار معدلتمدار كه مضمون « و من دخله كان آمنا » از آن هويدا است شده و تفصيل را به عرض اولياى دولت عليه رسانيدم كه الى الآن آنچه در قوهء فدوى صداقتنشان بود در سرحددارى و نگهدارى به عمل آورده و سرحد مملكت پادشاه جمجاه روحى و روح العالمين فداه را به دست ديگرى نسپرده و خود را به بيگانگى دولت جاويدان و بستگى به امير افغانستان بدنام جهان نساختم .
حال امناى دولت عليه ، صرف ولايت و صلاح مملكت خود را بهتر مىدانند . به تقويت عسكر و مأموريت چاكر صداقتگستر محافظت و نگهدارى مىنمايند مختارند .
به يكى از چاكران دولت و حكّام آن سرحدات مىسپارند اختيار دارند . فدوى صلاح دولتى را نمىداند . [ اگر ] تخليهء آن سرحد را لازم مىدانند ، از مصدر خلافت عظما امر و مقرّر شود كه عيال و متعلقين خود را آورده در گوشه [ اى ] از مملكت محروسه آسوده باشم . تكليف فدوى آن بود كه تا حال حفظ آن سرحد را كرده چشم از حقوق دولت نپوشيده اطاعت غير را ننمودم .
عاليجاه نورچشمى سلطان محمد خان و ارجمندى عبد الغياث خان را روانهء دربار معدلتمدار نمودم كه كيفيت را به خاكپاى مبارك معروض دارند . آنچه رأى امناى دولت قرار بگيرد از همان قرار اطاعت خواهد شد . چون واجب و لازم بود عرض شد . امركم الاقدس الامجد الارفع الهمايون الاعلى مطاع مطاع مطاع مطاع مطاع .
- 219 - عارضين قزوينى و عدم تمكين آنان از حكومت امير اصلان خان مجد الدوله « 1 » و دستور شاه به خط خود به فرخ خان امين الدوله
قربان خاكپاى جواهرآساى اقدس همايونت شوم در باب عمل قزوينىها كه ديروز امر و مقرّر فرمودند ، اين غلام فدوى آنها را ملاقات كرده گفتگو كند و هرطورى كه قرار بشود مراتب را به عرض خاكپاى همايون شهريارى روحى و روح العالمين فداه برساند ، بعد از آنكه فدوى به شهر آمد و آقا سيّد باقر را خواسته در مجلس ثانى ملاقات
هامش
( 1 ) . امير اصلان خان مجد الدوله دائى ناصر الدين شاه در حكومتهايى كه به او واگذار مىشد « به مردم تعدّى بسيار مىكرد » ( به نقل از جلد دوّم المآثر و الآثار : چهل سال تاريخ ايران در دورهء پادشاهى ناصر الدين شاه ، به كوشش ايرج افشار ، ص 496 ) .