همايون روحنا فداه است .
- 218 - عريضهء احمد اسحق زائى « 1 » راجع به لاش و جوين
بين سطر اوّل و دوّم : اقل چاكران احمد اسحق زائى
قربان خاكپاى جواهرآساى بيضاضياى مباركت شوم چون مراسم عبوديت و تيرهء فدويت آنست كه همواره ترابآسا ، چهرهء بندگى را بر عتبهء گردونفرسا سوده به عرض احوالات پردازد ، بناء عليه فدوى عقيدتگستر كه ابا عن جدّ چاكر اين دولت جاويدآيت بوده و مىباشيم و پيوسته از عرف عرف خاقانى تطييب مشام آمال و امانى نموده ، از سحايب مكرمت و عواطف ملوكانه مستمطر بودهاند ، علاوه بر مراحم خسروانه كه در حق جد و والد مرحومم مبذول شده به خود فدوى هم نهايت التفات از اولياى دولت عليه به ظهور رسيده ، از آن جمله ولايت لاش و جوين كه ملك موروثى اجدادم بود ، بعد از تصرّف چاكران دولت ، به اين فدوى مسترد و مرحمت شد و تا حال در سايهء دولت جاويدان ، كمال سرحددارى و نگهدارى را از آن نمودم . اكنون كه امير كابلستان [ به ] قصد تصرّف هرات بدان حدود رسيده فراه را متصرّف شده بواسطهء رسل و رسائل عديده به اين فدوى اظهار محبّت زياده نموده طالب اطاعت و انقياد گرديد . از آنجا كه فدوى خانهزاد اين دولت جاويدان بود راضى به آن نشده كه چشم از مراحم سابقه و لاحقهء اين دولت عليه پوشيده اطاعت از امير كابلستان نمايم و لاش و جوين كه معظم سرحد مملكت شاهنشاهى است و دروازهء قاين و سيستان و غير آن است به تصرّف كسان امير دوست محمد خان دهم ، لهذا به لطايف الحيل و حسن مقال جواب و سؤال با امير دوست محمد خان نموده تا وقتى كه لشكر او به سرحد سبزوار رسيد خوددارى كرده ، بعد از آن تصوّر نمودم كه امير دوست محمد خان مرد صاحب قوّت و شوكتى است و مقاومت با عساكر او در حيّز قوت چاكر صداقت آيت به تنهايى نيست .
پس در اين وقت كه مجال هنوز باقى و امير مشغول محاصرهء هرات بود فرصت را غنيمت
هامش
( 1 ) . مؤلف عين الوقايع در وقايع سال 1290 ه . مىنويسد : امير شير على خان . . . ميرآخور احمد خان اسحاق زائى را به حكومت هرات منصوب داشت ( ص 108 كتاب مذكور ، چاپ موقوفات دكتر محمود افشار ) . در كتاب گزارش سفر كابل ، به كوشش محمد آصف فكرت از انتشارات موقوفات دكتر محمود افشار نيز در صفحات 58 ، 64 و 65 به او اشاره شده است .