اين مرثيه به حكم عموم در حق امراى روم كه ايام دولتشان در شهور 676 بانقراض انجاميد در قلم آمد « * »
پرسيدم از زمانه كه اين سروران روم * گوئى كجا شدند و چه ديدند از جهان
من پارشان بغايت شهرت گذاشتم * و امروز نيست زيشان نه نام و نه نشان
پروانهء معظم گوئى كجا شده است * كو آنهمه بزرگى و آن حشمت و توان
كو آن سوار گشتن و آن اسب تاختن * و آن سروران بطوع پس و پيش او دوان
كو آنهمه عمارت و آن حكم و آن وقار * كو آنهمه خزائن و آن گنج بىكران
كو هيبتش كه روم چنان گشته بود از او * كز گوشت ميش گرگ فروبسته بددهان
كو آن سپه كشيدن و آئين برگ و ساز * كو آنهمه فصاحت و آن لفظ و آن زبان
ميران كه صف زدندى بر درگهش پگاه * يك كس پديد نيست از ايشان در اين زمان
هرجا كه مفسدى و حرامى و دزد بود * از بيم تيغ او همه بودند ناتوان
رومى كه پرخوارج و آشوب و فتنه بود * گشت از نهيب تيغش چون روضهء جنان
و امروز باز بين چو وجودش پديد نيست * چون دوزخى است پر شده از مار و كژدمان
وان نايب يگانه كه مير فريد بود * گوئى چگونه گشتست از ديدهها نهان
كو آنهمه رزانت و آن حكم و آن ثبات * كو آنهمه بزرگى و آن جمله خانومان
وان مالها كه جمع همىكرد سالها * وان حلقهء غلامان و آئين و خاندان
بيچاره خواجه يونس گوئى كجا شده است * آن سرور يگانه و آن مير نوجوان
كو آنهمه تكبر و شاهى و عز و ناز * و آن حكم در سواحل همچون قضا روان
مسكين بهاء دين كه جوانى گزيده بود * چون از ميان كار برون رفت ناگهان
كو آنهمه فصاحت و آن خط و آن سخن * كو آنهمه كتابت و آن جاه و آن مكان
آن طبل و بوق و كوس و علمها كجا شدند * و آن اژدها نگاشته بر روى پرنيان
دو پور صاحب از چه سبب رو كشيدهاند * كز هر دو نام نيست در اين دهر جانستان
آن رزم و بزم كو و غلامان همچو ماه * آن جامههاى فاخر و آن گنج شايگان
و آن تاج كيو نيز كه چون شير شرزه بود * آواز او بريده شد از جمع دوستان
كو آن سپه كشيدن و آن سبلت و بروت * و آن يوز و باز و طنطنه و آن گرز و آن سنان
ابن الخطير كو شرف الدين كه رفعتش * بگذشته بود و پر شده تا فرق فرقدان
جائى رسيده بود كه از غايت علو * پنداشت زير رثبت او رفت آسمان
هامش
* از مؤلف روضة الكتاب قصيدهاى راجع به واقعهء قتل معين الدين پروانه و امراى روم مرقوم رفته كه عينا بانضمام دو نامه از كتاب « اسناد و نامههاى تاريخى » تأليف سيد على محمد مؤيد ثابتى طبع تهران 1346 صفحه 238 تا 242 نقل شد .