از تاريخ بناكتى « * »
در روم سلطان عز الدين كيكاوس بن كيخسرو بن قليج ارسلان بود ، در اين سالهاى مذكور به مرض سل وفات يافت و برادرش علاء الدين كيقباد را كه در قلعه محبوس بود بيرون آوردند و به پادشاهى نشست ، چه پسر او طفل بود ، و عم او صاحب ارزن الروم مخالفت نمود .
ملك اشرف صاحب اخلاط ميان ايشان مصالحت كرد . ( ص 381 )
* در سنهء اربع و سبعين و ستمائه ( 674 ) ضياء الدين پسر خطير و پسر پروانه با صد كس از ولايت روم به جانب شام رفتند و ركن الدين بندقدار را بر عزم روم تحريص كردند . بندقدار در سنهء خمس و سبعين و ستمائه ( 675 ) با لشكرى جرار متوجه ديار روم گشت و از كوه ابلستان بيرون آمدند و از امراى مغول طوقو پسر ايلكاى نويان و برادرش در عتو و تودان پسر دوم برادر سونجاق هريك با تومانى لشكر در آن حدود بودند . روز آدينه دهم ذو القعده سنهء خمس [ و سبعين و ستمائه ] مصاف دادند و لشكر مغول بشكست و اندك خلاص يافتند .
چون خبر به اباقا خان رسيد ، در صفر سنهء ست ( 686 ) متوجه ممالك روم شد . چون به ايلستان رسيد و آن كشتگان را بديد بغايت برنجيد و از سر غضب جمعى از تركمانان كه فتنه انگيخته بودند و اعيان روم را سياست فرمود و مراجعت كرد . ( ص 433 - 434 )
هامش
* اين مختصر نقل از تاريخ بناكتى يا « روضة اولى الالباب فى معرفة التواريخ و الانساب » است كه آن را فخر الدين ابو سليمان داود بن تاج الدين ابو الفضل بناكتى متوفى در سال 370 هجرى نوشته و باهتمام آقاى دكتر جعفر شعار و به نفقهء انجمن آثار ملى در سال 1348 در طهران بطبع رسيده است .