شريفش حكايت بلغت من العلياء كل مكان مصدق و مصحح آمد .
هركه چون مهتاب يك شب بر درت بيدار ماند * همچو صبح از آفتابش تاج بر سر يافتند
دادار عز اسمه باصره جهان و عرصهء عالم را بديدار جهانآراى و نفحهء صيت گيتىنماى خديو معظم صاحب اعظم روشن و گلشن داراد و اقسام دشمنگدازى و چاكرنوازيش را موفر داراد . توقع به كرم امين و فيض لطف قديم و وثوق تمام دارد كه همواره بنده را بسعادت ابدى و دولت سرمدى كه بحقيقت امتثال اوامر و نواهى آن حضرت است محسود كافهء كرام فرمايند تا در تقديم آن كمر مطاوعت بر ميان جان بسته آيد . اولياء دولت منصور و اعدا و بدخواهان مقهور بمحمد و آله .
*
من انشاء صاحبديوان علاء الحق و الدين الى پروانه
حضرت اسلامپناه مخدوم اعظم صاحب و دستور عالم ملاذ اهل ايمان باد و دولت و سعادت ازلى و ابدى هم سوگند و هم دعاى دولت را كه پيوسته زبان بدان رطب است ورد و حرز شب و روز ساخته است و عبوديت و اخلاص را شعار و دثار روزگار خويش گردانيده و چون بدست قلم و خامه سرشگى بيش نيست از تك و پوى او در تقرير احوال نياز چه خيزد صفا و نور روحانى بايد تا با دل برآميزد و از جان درآويزد و از اين سبب است كه در ارسال بندگىها تقصيرى مىرود و از او در حمايت كفايت كه تكليف مطالعهء آن لازم باشد گستاخى نمىنمايد اما چون از آن نيز چاره نيست كه بهر وقت تجديد دعا مىكند بوقت توجه موصل معتحد عثمان اين بندگى را اصدار گردانيد و تا امروز كه هفتم ماه ذى القعده است مدت پنج ماه بلكه زيادت است بيش از اين تصديع شرط نيست و از روى آنكه حرمان از امثلهء همايون حاصل است ميگوئيم مدتى شد كه ز دلدار ندارم خبرى . هزار سال در دولتى كه دين ما بدان باشد و دنيا تبع بماناد . و السلام .