تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
همچو لشكر كشيش كردم من * خدمت او كنم بجان و بتن چون بديديش هر زمان سلطان * باز كردى اعاده آن پيمان شه چو گشتى روانه سوى سرا * او بگفتى بحاضران كه هلا اگر اين مرد راست مىگويد * از خدا بود ما همىجويد وقت رحلت رسيده است مرا * رفت خواهم از اين جهان فنا زانكه گر من شوم به ظاهر نيز * پادشاه اين جهان شود ناچيز همه عالم شوند مست خدا * همه چون من روند بىسروپا همه از كارها فرومانند * همه حيران عشق هو مانند حالت جمله چون چنين گردد * عشقشان دائما قرين گردد نشود يافته خورش پوشش * خلق مانند جمله از كوشش زانكه آن شهريار اهل سلوك * گفت دارند ناس دين ملوك چون جهان را هنوز مهلت هست * گرچه خود نيست هست او پيوست عمر دارد هنوز اين هستى * ماند خواهد بلندى و پستى پس يقين شد كه رفت خواهم من * تا نگردد خراب عالم تن خود همان بود ناگه از دنيا * نقل فرمود جانب عقبى چون بهاء ولد نمود رحيل * شد ز دنيا بسوى رب جليل در جنازه‌اش چو روز رستاخيز * مرد و زن گشته اشگ خونين ريز نار در شهر قونيه افتاد * از غمش سوخت بنده و آزاد علما سربرهنه و ميران * جمله پيش جنازه با سلطان هيچ در قونيه نماند كسى * از زن و مرد و از شريف و خسى كه نشد حاضر اندر آن ماتم * چون كنم شرح آن كزان ماتم در جهان هيچكس نداد نشان * كه برون شد جنازه‌اى ز آنسان شه ز غم هفت روز برننشست * دل چون شيشه‌اش ز درد شكست هفنه‌اى خوان نهاد در جامع * تا بخوردند قانع و طامع مالها بخش كرد بر فقرا * جهت عرس آن شه و الا روز و شب در فراقش افغان كرد * از دو چشم اشك و خون درافشان كرد تعزيه چون تمام شد پس از آن * خلق جمع آمدند پير و جوان همه كردند رو بفرزندش * كه توئى در جمال مانندش بعد از اين دست ما و دامن تو * همه بنهاده‌ايم سوى تو رو شاه ما زين سپس تو خواهى بود * از تو خواهيم جمله مايه و سود
( ص 190 - 193 )