تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
همچنان امير محمد سكورجى نقل كرد كه : شاهزاده كيغاتو ، بعد از نقل خداوندگار چون بآقسرا رسيد ايلچى بطلب امراء و اتراك بقونيه فرستاد . جمعى از رنود از سر گستاخى آن ايلچى را بقتل آوردند . چون اين معنى بسمع پادشاه رسيد غضبى عظيم كرد و يرليغ شد كه : تمامت عساكر بر قونيه روند و شهر را حصار كنند و چون فتح كرده باشند خلق را بقتل آورند و بنهب و غارت مشغول شوند . در آن فرصت هر يكى از امراء دفع آن غضب نتوانست كردن ، بضرورت علت را بطبيعت گذاشتند . مجموع اهل قونيه ، از وضيع و شريف ، از وقوع آن فتنه مشوش گشتند و در استخلاص خود چاره جز پناه به حضرت خداوندگار نديدند . تمامت بتربة رفته ، گريه و زارى و تضرع كردند و چون كيغاتو در آن حوالى رسيد شب حضرت خداوندگار را در خواب ديد كه از ميان قبهء خويش بهيبت عظيم بيرون مىآمد و در كنار شهر آمده ، دستار را گشوده ، گرد شهر حلقه مىكرد . بعد از آن دو گام نهاده ، نزد كيغاتو مىآمد و انگشت بر حلقش مىنهاد و مىفرمود : اى ترك ترك اين فكر و حركت بكن و الا جان بسلامت نبرى . در حال كه بيدار شد امرا و باقى مقربان خويش را بخواند . چون بخدمتش رفتيم عظيم لرزان و خائف يافتيم . بعد از آن پرسش آغاز كرد و صورت خواب را بگفت . تمامت مقربان بيك زبان گفتند كه : ما اين معنى را انديشه كرده بوديم ، اما از خوف ببندگى عرضه نمىتوانستيم كردن ، يرليغ شد كه تمامت بازگردند . چون روز شد بنفس خويش به زيارت تربهء مطهر رفت و قرابين بسيار كرد و صدقات بىحد به جماعت ملازمان تربه ايثار كرد . ( ص 103 - 104 )