تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
درين فرصت چگونه بىاجازت او جدا گشته‌اند ؟ فرداروز تفحص حال به ازين بايد كرد . مبادا كه جواسيس باشند . فى الحال ملك مغيث الدين را كه ملك ارزن الروم بود خواند و با وى مشوت كرد . پيش از وقوع اين فكر سلطان علاء الدين در خواب ديد كه حضرت مولانا بهاء الدين الولد رضى اللّه عنه مىآمد و مىگفت : ملك چه وقت خوابست ؟ زود برخيز و سوار شو . چون بيدار شد انديشيد كه فردا نيز تفحص كنيم و در شب روانه شويم و باز بخفت و باز مولانا را ديد كه عصائى در بن تخت زده ، بالا بر تخت مىآمد و بر سينه‌اش مىزد ، كه چه خفته‌اى ؟ چنان كه چون بيدار شد از هيبت آن حال مىلرزيد . ياران را بيدار كرد و گفت : زود اسبان را زين كنيد و مركب خود را بدست خود زين كرد و روان گشتند ، چون آخر شب شد خوارزمشاه فرمود كه چند امير در حوالى خيام ايشان مترصد باشند ، تا امروز تفحص افعال ايشان تقديم داريم . چون به حكم اشارت قيام نمودند و نزديك صبح شد چندانكه تجسس كردند از ايشان اثر نديدند . چون در خيمه درآمدند خالى بود ، فى الحال سلطانرا اعلام كردند . سلطان جمعى كثير را در عقب فرستاد و چون روز شد خودش با تمامت لشكر سوار شد . چون سلطان علاء الدين ديد كه جمعى متعاقب مىآيند بتعجيل تمام عنان ريزان شدند ، تا آخر روز بلشكر خويش پيوست . آن جمع چون ديدند كه ملحق شد بازگشتند . سلطان علاء الدين لشكر خويش را نوازشها فرمود و مستظهر گردانيد و در پاى چمن ارزنجان موضع جنگ را ديده بود . لشكر را در آنحدود نزول داد . روز ديگر خوارزميان آنجا رسيدند . روز سويم طلايهء هر دو فريق را با همديگر اتفاق جنگ شد و نصرت خوارزميان را بود ، روز چهارم همچنين طلايه جنگ كردند . نصرت روميان را بود . روز پنجم از طرفين لشكرها بياراستند و ميمنه و ميسره را بمردان كارديده سپردند . از آواز طبل و دهل و صور و نفير و غريو و صهيل اسبان گوش فلك كر ميشد و از گردوغبار سمندان برق‌وش روى فلك در آن انجمن پوشيده شده بود . ناگاه باد سعادت از مهب انفاس اولياء اللّه بوزيد و از طرف لشكر رومى گردوخاك را در چشم لشكر خوارزمى بپراكند و بيم و خوف « الفرار مما لا يطاق » در دل ايشان كار كرد و رايات سلطان علاء الدين منصور شد و لشكريان بظفر و پيروزى مقرون گشتند ، در سنهء سبع و عشر و ستمائه . معتقدان را معلوم گردد كه بيمن همت آن قطب وقت چنين لشكر باهيبت و اهبت مخذول گشت ، تا يقين گردد كه عنايت اين طايفه در دين و دنيا موجب پيروزى و بهروزى و سبب نجات و رستگارى خواهد بود . ( ص 16 - 20 ) * و نقلست از مذكور كه گفت : يك نوبت سلطان سعيد ركن الدين فرمود كه : ترتيب ترياق فاروقى بايد كرد . بنابر اشارات او تمامت اجزاء و مصالح آن از هر جاى بدست آورده شد . روز تركيب در گوشهء خانه رفته ؛ بتعجين مشغول گشته و تمامت درهاى خانه و مخارج و