و كثرتى بسيار و عددى بىشمار بعدت و ابهت تمام از محروسهء مراغه عنان عزيمت به طرف روم روانه كرد . سلطان علاء الدين كيقباد از رسول خويش ملك الامراء صلاح الدين كيفيت حركت عساكر خوارزمى پى خوارزمى استماع فرموده بود و عساكر منصور خويش را فراهم آورده و اهبت و ساز مرتب داشته ، بعد از حصول استعداد قرار بر آن جمله نافذ شده بود كه اجتماع عساكر در سرحد ارمينيه واقع گردد ، تا لشكر بيگانه در ممالك روم درازدستى نكنند . روز عزم سلطان به حضرت مولانا سلطان العلماء قدس اللّه سره آمدند و استمداد همت از درون مباركش فرمودند و جهت تيمنكوس رحيل آنجا زدند و همانجا سوار شده ، متوجه گشتند . چون بحوالى ارزنجان رسيدند چند روز در آنجا اقامت فرمودند و جواسيس بهر طرف روان كردند ، تا از كيفيت احوال اعلام دهند . چون لشكر خوارزمى بحدود ارزن الروم رسيدند جواسيس عدت و عدد ايشان را تحقيق كرده ، به خدمت سلطان اعلام دادند . لشكر روم را از كثرت خوارزميان وهمى در نفوس مستمر گشت . سلطان را راى بر آن باعث آمد تا بطريقهء جاسوسى آنجا رود و از عدد و اهبت ايشان و طريقهاى كه در جنگ خواهند سلوك كردن باخبر شود . بنابرآن خود را به لباس تراكمه گردانيد و چند سر اسب بادپاى بىداغ برگزيد و با تركى چند از راه كوه بطريق اتراك بلشكر خوارزميان ملحق گشت . چون امراى خوارزمى ايشان را ديدند تفحص حال ايشان كردند . گفتند : ما از اتراك اين ناحيتيم ، قديما اجداد ما از آب ارمويه بودند . درين چند سال سلطان علاء الدين بر ما متغير شده است و عنايات از ما بگردانيد و بمطالبت بسيار ما را بتنگ آورده ، پيوسته انتظار عساكر منصور مىكرديم و اين موهبت را از حق تعالى مىخواستيم ؛ اكنون كه سهام دعا بهدف اجابت رسيد و رايات همايون اين بلاد و ديار را مشرف گردانيد شكرانهء اين امنيت را بارگيرى چند جهت ركاب ملازمان حضرت سلطنت آورده شد . تفصيل اين معانى را چون حجاب بسمع اشرف رسانيدند سلطان را عظيم خوش آمد و بتفاؤل نيك صائب نمود . بفرمود تا خوان حاص را بگستريدند و چنان كه آئين سلاطين باشد تمامت امراء و وزراء و اهل لشكر هريك به محل و مقام خويش ايستادند و ايشان را حاضر كردند . سلطان علاء الدين با خدمتكاران تركان باز پس همه ايستاده بود ، چون قريب بارگاه رسيدند بر عادت سلاطين زمينبوس كردند و دعا و آفرين گفتند و اسبان را عرضه داشتند . سلطان ايشان را نوازش فرموده و وعدهء جميل داد . سلطان علاء الدين از دور آئين و طريق ايشان را ملاحظه مىكرد ، چون اركان دولت پراكنده شدند ايشان را خيمهاى معين گردانيد و علوفهء ايشان مرتب داشتند ، نيمشب مگر سلطان خوارزمشاه را در خاطر گذشت كه در ممالك سلطان علاء الدين هر كجا عبور كرديم و از زيردستان تفحص حال و تجسس اقوال او كرديم تمامت را راضى و خشنود يافتيم ، اين جماعت چگونه از وى شكايت مىكنند ؟ فكيف كه استماع ميرود كه سلطان علاء الدين چند روز است كه در اين حوالى رسيده است چگونه اين جماعت به خدمت او نرفته باشند و اگر رفته باشند
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 510
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٥١٠