* الحكايه : همچنان حكيم جهان افلاطون زمان اكمل الدين طبيب رحمه اللّه روايت كرد كه روزى خدمت سلطان ركن الدين سعيد از من التماس تركيب ترياق فاروقى كرده بود ؛ تمامت ادويه را ترتيب كرده در خلوتخانهء خود بتعجين آن مشغول گشته بودم ، تا حدى كه خدمتگاران خانه نيز حاضر نبودند و مخارج و مداخل خلوت را بسته بودم ؛ چون باتمام رسيد از ناگاه حضرت مولانا از گوشهء تا به خانه ظاهر شد از غايت حيرت بى خود گشته سر نهادم و طاس زرين ترياق را عرضه داشتم ؛ اصلا التفات ننمود ، گفت : اى خواجه اكمل الدين ! اژدرهائى كه درون ما را نيش زده است اگر بحر محيط ترياق شود علاج آن نتواند كرد و در حال باز غايب شد و گويند : اين حكايت را هم علاء الدين طبيب ارزنجانى كرده است . ( ص 337 )
* همچنان منقولست كه يك نوبت سلطان ركن الدين سعيد غفر ( له ) اللّه كه در سراى خويش دعوت عظيم كرده بود و تمامت شيوخ و اكابر حاضر آمده ، چنانك قاضى سراج الدين در مسند صدر بود و شيخ صدر الدين در صدر ديگر و سيد شرف الدين پهلوى تخت سلطان نشسته بود و مجموع اكابر زير و بالا پر نشسته ؛ از ناگاه حضرت مولانا با اصحاب درآمد و در ميان سراگرد حوض فروكشيد ؛ چندانك سلطان و پروانه مبالغه كردند بالا نگذشت ؛ شيخ صدر الدين گفت : « و من الماء كل شئى حى » ؛ حضرت مولانا فرمود « بل و من اللّه كل شئى حى » ؛ مجموع اكابر فروآمدند ؛ همانجا سماع عظيم شد . ( ص 339 )
* همچنان مگر گرجى خاتون از خدمت معين الدين پروانه رنجيده بود ؛ تمامت اكابر و نواب ديوان شفاعت كرده تا گناه پروانه را عفو كردن مصالحه كنند ؛ راضى نشد ؛ گفت : به شرطى صلح مىكنم كه پروانه بسه طلاق سوگند بخورد كه هرچه از او التماس كنم بدهد ؛ پروانه راضى شد و التزام نمود ؛ گفت : مىخواهم كه مرا طلاق دهد ؛ پروانه درين مشكل سرگردان بماند ؛ همانا كه از حضرت مولانا چارهء جسته ؛ فرمود كه آن خواهش را موقوف دارد و دمبدم جواب دهد كه بدهم الى ما لا نهاية . ( ص 432 - 433 )
* الحكايه : همچنان از خدمت ملك الفتيان ، نادرة الزمان اخى احمدشاه رحمه اللّه كه از سرور فتوتداران دار الملك قونيه بود صاحب يسار و متمول چندين هزار جنود و رنود در تحت تصرف او ؛ بتواتر چنان منقولست كه او حكايت كرد كه بعد از وفات مولانا چون خدمت كيغاتو خان با لشكرى گران و اسباب بىكران بر سر قونيه آمد و قريب پنجاه هزار مردم جنگى در صحراى شهر فرود آمدند و قصد آن داشت كه شهر را نهب و غارت كرده مردم را بقتل آورد ؛ همانا كه شبى حضرت مولانا را در خواب ديد كه گلوى او را محكم
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 505
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٥٠٥