تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
خوارزمى بپراكند و حضرت سلطان بر موجب اشارت « و ما رميت اذ رميت و لكن اللّه رمى » شاهت الوجوه‌گويان گشت و خوف « الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين » در دل ايشان كار كرد و رايات سلطان ، بآيات سبحان ، منصوب و منصور شد و وفود جنود او بظفر و پيروزى و به‌روزى مقرون گشتند ؛ تا عالميان را معلوم و يقين گردد كه بيمن همت آن قطب وقت چنين لشكرى با هيبت و ابهت مخذول و مقهور گشتند و حقيقت است كه عنايت اين طائفه در دين و دنيا موجب سعادت ابدى و نجاح سرمدى خواهد بود و پيوسته سلطان علاء الدين بهر مهمى كه او را پيش‌آمدى از روضهء شيخ خود استمداد طلبيده مظفر فرومؤيديد بازگشتى . ( ص 49 - 52 ) * الحكايه : منقولست كه در سراى معين الدين پروانه شبى سماع عظيم شده بود و شيوخ ابرار و علماى مختار حاضر شده بودند و آن شب حضرت مولانا شورهاى عظيم ميكرد و نعره‌هاى پياپى مىزد ؛ آخر الحال بكنج خانه رفت و ايستاد ؛ بعد از لحظهء فرمود كه تا قوالان چيزى نگويند ؛ تمامت اكابر حيران ماندند ، بعد از ساعتى كه مراقب گشته بود ، سر برداشت و هر دو چشم مباركش گوئيا كه دو طشت پرخون گشته بود ؛ فرمود كه ياران پيش آئيد و در دو چشم من عظمت انوار خدا را عيان تفرج كنيد ؛ هيچ كس را امكان نظر آن نظر بىنظير نبود و هركه بجد نظر كردى ، فى الحال چشمهايش خيره و بىقوت شدى ؛ اصحاب فريادها كرده سر نهادند . ( ص 99 - 100 ) * الحكايه : همچنان منقولست كه روزى بعضى از ياران در بندگى حضرت مولانا ذكر خيرات و عدل معين الدين پروانه ميكردند كه با وجود پرجود او عالميان آسوده‌اند و امن عظيم و ارزانى نعمت بىنهايتست و همچنان در زمان او علماء و شيوخ و افاضل در مدارس و خوانق مرفه و جمع‌اند ، بىحد تحسينها مىكردند ؛ حضرت مولانا فرمود كه ياران راست ميگويند و آنچ ميگويند صد چندانست . ( ص 107 ) * همچنان منقولست كه روزى معين الدين پروانه رحمه اللّه در ديوان‌سراى خود گفته باشد كه حضرت خداوندگار پادشاه بىنظيرست و مثل او سلطانى نپندارم كه در قرنها ظهور كرده باشد ؛ اما مريدانش بغايت مردم بدند و فضول نفس ؛ مگر يكى از جمله محبان حضرتش كه آنجايگاه حاضر بود ، از غايت درددل تحمل آن سخن نكرده اين خبر را به حضرت مولانا رسانيده ؛ تمامت ياران شكسته‌دل گشتند ؛ همانا كه حضرت مولانا رقعهء به خدمت پروانه ارسال فرمود كه اگر مريدان من نيك مردم بودندى ، خود من مريد ايشان مىشدم ؛ از آنچ بد مردم بودند كه بمريديشان قبول كردم تا تبدل يافته نيكو شوند و در سلك نيكان و نيكو كاران درآيند .