بند جور بر تن مردم نهند هرگز دل موافقت تن نكند و جز مخالفت نتيجه ندهد .
ذكر مظالم ايرينجين و ظهور فتنه و آشوب
القصه ايرينجين درين سال دست حكومت باشاعت ظلم برگشاد ، اغراض و اطماع دنيوى تقويت ظلمه جاير نمود بدانسبب قضاياى فاحش از ميل و محاباء فاسد او در جوانب آقسرا حادث شد . اول قضيهء رباط علائى بود ، مؤلف گويد كه در آن سال به حكم يرليغ پادشاه جهان قازان توليت اوقاف ممالك داشتم و قرامانيان بواسطهء عداوت ممرشنامى كه از معتبران اتراك در خان اعظم سلطانى علائى بيض اللّه غرة بانيها آمده بود ، و بدان بقعهء خير متحصن شده دو برج از بروج آن خان خراب كرده بودند و بواسطهء آن خرابى راه قونيه و آقسرا به كلى بسته شده بود ، به حكم يرليغ و آلتمغاء وزراء مملكت ده هزار عدد از خاصهء خود بعمارت آن برجها صرف كردم باميد آنكه عوض از اوقاف آن حاصل شود ، بعد از دو سالى در آن خان و رونقى ظاهر شده بود و رعايا متمكن گشته و راهها گشاده شد ، الياسنامى از امراى اتراك در آن خان درآمد و با ايرينجين عصيان نمود ، ايرينجين چنان كه پيش ازين ذكر رفته است تا بيست هزار مرد كه دو ماه در محاصرت آن بسر برد از فتح آن قاصر ماند ، بسعايت ولد شنگيت آقسرايى كه پيوسته وجود آن نااهل موجب خرابى بوده است و عمارت ولايات و ابواب خيرات در مذهب آن قوم متبطل جنايتى بزرگ ، ايرينجين اين ضعيف را بتهمتى عمارتى كه بر موجب شرايط اسلام باقامت رسيده بود در معرض اعتراض و مؤخذات آورد ، يعنى كه اگر اين رباط به حال عمارت نمىآورد الياس بدان متحصن نمىشد و بدان بهانهء فاسد خونبهاء هر مغولى كه در آن محاصرت بقتل رفته بود بدين ضعيف حواله مىكرد ، تا ده هزار عدد كه در وجه عمارت خير صرف شده بود خسارت حال شد و شش هزار عدد ديگر جريمه مقتولان مغول كه به زور ستدند علاوهء آن خسارت گشت . فى الجمله در اسلام و شرايط حكومت بر متولى اوقاف ممالك خيانت بتهمت خرابى واجب شود در حكومت ايرينجين جرم و جنايت بتهمت عمارت واقع شد و اين حكم معكوس از نوادر زمان است . فى الجمله حاكم بايد كه قدم بر جادهء عدالت راسخ دارد تا عواقب امور بخير مقرون گردد و ولايت از آفت مصون ماند ، عقلا گفتهاند كه چون گوشت بگندد بنمك اصلاح پذيرد و چون نمك بگندد آن را دوائى نباشد و چاره نتوان كرد ، چون مظلوم را واقعهء باشد چاره از حاكم طلبد چون حاكم ظلم كند و او را بصر آن بصيرت نباشد كه در عواقب امور دوربين باشد آن را چه چاره و تدبير توان كردن .
قضيهء ديگر : اوقتا ولد شكتور به حكم يرليغ در حكومت اينجوها بآقسرا آمد او نيز از ايرينجين تمكين نيافت ، بعد از اجتهاد كه نمود و مقالات بسيار او نيز بر همان سبيل آغاچرى خائب و خاسر بازگشت ، اما حكومت و ملكى بر على پاشا كه ملكى موروث و