تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
مكتسب داشت مقرر گردانيد و به دو تفويض فرمود ، ولد شنكيت بتقويت ايرينچين با او كمر عداوت بر ميان بست و بخلاف حال چنان كه عادت اوست به خدمت ايرينچين از على ملك و برادرش اخى احمد فواحش و سقط اللسان بافترا و بهتان نقل كرد تا بدان افتعال انفعال بخاطر ايرينچين راه يافت ، بقلع على و اخى احمد و اتباع ايشان رغبت نمود و اجازت فرمود ، تا بدان سبب كار ولد شنكيت با على ملك و احمد بمحاربت پيوست ، چنان كه مدت چهار ماه هر بامداد ولد - شنكيت از دار الشفاء آقسرا كه بدان متحصن شده بود بيرون مىآمد ، با اتباع خود و على ملك و اخى احمد با اشياع خود در ميدان آقسرا بمقابلت و مقاتلت مىنمودند و از فريقين چندين سوار و پياده مجروح شده هر فريقى روى به وطن خود مىنهاد ، عاقبت الامر بمكر و حيلت آوازهء وصول لشكر تاتار در افواه انداخت تا بدان اخبار اراجيف لشكر تاتار على ملك در پردهء استار شب منهزم بقلعهء سالمه كه ملك مؤلف است رفت ، بدان قلعه باعتماد خويشاوندى و حكم قرابت كه در ما بين كاتب و او بود متحصن شده ، ولد شنكيت با سبط مجد الدين مرندى كه قضاء آقسرا بنام اوست در عقب رفتند و بسوگند و عهد ولد شنكيت و قاضى على ملك فريفته شد و بيرون آمد ، قاضى و ولد شنكيت بنقض ايشان قدم از دايرهء ايمان بيرون نهادند و از جادهء وفاء عهد عدول جستند ، فى الجمله كيف ما كان على ملك را با سى نفر ديگر از اتباع او بقتل بردند و ثروت و مكنت او آنچه از آن مؤلف موجود بود در معرض تاراج افتاد . شيخ جمال الدين حاجى خاموش كه از اكابر مشايخ است از غوغاء شهر احتراز نموده و جلاء وطن كرده باميد فراغت كه روزى چند مگر استراحتى يابد بقلعهء سالمه درآمده بود پيرى عزيز متعبد سجاده‌نشين را عمر به صد سال رسيده مقيد كردند و پياده به شهر آوردند و مدت بيست روز شكنجه كردند ، چنان كه از زخم چوب و چماق جملهء اعضاء او مجروح شد و بر شرف هلاك افتاد و هر نقد و جنسى كه در مدت صد سال اندوخته بود كه در حالت پيرى و ضعف قوت كند و سبب قوت او باشد بيرون اجناس نقد قرب دوازده هزار عدد سلطانى بود جمله مسكوك سلاطين متقدم به غصب و ضرب تصرف نمودند و آن مفتون بىدين ملعون آن پير عزيز را مغبون گردانيد ، از آن جمله خمس مال بايرينچين داد و باقى اعشار و اخماس در حوزه تصرف خود گرفت . قضيهء ذكر مقتولان آقسرا . جماعت معارف و هم اخى احمد و برادر على ملك و شرف - الدين خواجه عمر و خواجه ياقوت و الحاج يوسف و فرهاد تيرباشى و ولد ليلهء كاتب كه ولد شنكيت از ايشان توهمى داشت جمله را در عقب يكديگر بر دست رنود و بسر مفسد خويش هلاك كرد و در عقب ديگر طائفهء كتاب را مثل صاروجه مشرف و غيره و اكثر ثروت و مكنت ايشان بتاراج و تلف رفت . قضيهء ديگر : ولد ممرش كه با اصحاب خود از پنجاه نفر از قرامانيان اعراض كرده و از خان علائى منهزم شده و باجازت سوتاى در قلعه ايوبحصار متمكن بود ،
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 490 | محمد جواد مشكور