حكومت و امارت خسرو عادل تمورتاش نوين
در اول فصل بهار بمقر قيصريه كه مستقر سرير قيصر بوده است عزم فرمود و تمكن نمود و اگرچه در آن زمان لاكوشى بوزارت موسوم بود نوين اعظم چوبان سبب آنكه از زيب و زينت سداد و عدالت عاطل و عارى بود بر وزارت او اعتماد ننمود ، سنان الدين عارض را كه از امراء قديمى روم و بثبات و سكونت موصوف و بسداد و حقگزارى معروف ، او را بنيابت و مصاحبت نوين و نوينزاده تمورتاش منسوب و منصوب گردانيد كه مشير و محرم اسرار مملكت باشد و بىاستصواب او در ممالك كارى نكنند ، چه در جوامع امور قاعدهء كلى است كه شاهد حال دو كس باشد ، از آن جهت كه رأى يك وزير فطير باشد و الحق در مدتى كه قشلاق سقريه در حال حيات او بود به شرايط مهمات و مصالح مملكت بواجبى اقدام نمود و ديوان بوجود او آراسته بود و نيز مكارم اخلاق و همتى عالى داشت ناگاه اجل بر وى تاختن آورد و عراضهء عارضه به دو نهاد و قنديل حياتش در كالبد تن تيره و تاريك شد بعد از او آن سال بوزارت صاحب لاكوشى بسر رفت ، در اثناء اين حالات خواجه جلال به حكم وزارت و به حكم يرليغ به تصرف اموال و متوجهات و مقررات ممالك بروم آمد ، و الحق سرورى كامل بود و مكنتى وزيرانه و تجملى اميرانه شامل داشت و لاكوشى اگرچه معزول بود در پناه حمايت و عنايت خسرو عادل تمورتاش از مؤاخذت و معاقبت و بازجست تصرفات ناواجب كه نموده بود مأمون و مصون بود . كيف ما كان خواجه جلال در آن طنطنه كه بود حكم وزارت ميراند .
ناگاه در موقف شريف اردو در ما بين خواجه رشيد الدين و سعد الدين صاحب ديوان مكاشفت افتاد و الفت بكلفت انجاميد و موافقت بمخالفت بدل شد . القصه تير تدبير خواجه رشيد در باب تدمير خواجه سعد الدين صاحب ديوان بر حدقه افتاد ، چون تقدير ازلى مطابق آن تدبير بود صاحبديوان را تحذير سود نداشت ، در ميانهء آن حالات كه از مكاشفات مقالات از سر خيالات حادث شد بتهمتى فاسد كان واقعا او لم يكن گرفتار حكم قضا و قدر گشت و با چندين سرور ديگر از اكابر و صدور ديوان مثل جلال توره و مباركشاه و غيرهم بعد از ضربت تيغ و جل شربت جان انجام اجل نوش كردند . القصه بعد از او خواجه رشيد را نيز كه وزيرى كامل و باصابت رأى و ادراك اشياء مثابت و مكانت بزرجمهرى داشت ، معارضات هم در حق او سعايتى نمودند و او را نيز بتهمتى فاسد منسوب و متهم گردانيدند و در آن تهمت گرد غرايب بر حاشيهء عمل او نشست و مدت عمرش به آخر كشيد و بريد اجلش دررسيد و چون اجل تاختن آورد كفايتش سود نداشت و بتيغ جانفرساى وداع تن كرد . القصه ، درين حالات وزارت و منصب صاحبديوانى باستقلال تمام بر تاج الدين عليشاه جيلانى مقرر شد و الحق وزيرى صاحب خير بود و مسجد جامعى در تبريز اساس نهاده است كه غير از مسجد جامع دمشق مثل آن در