تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
فاحش بدل راه يافت و باغراء جليس السوء خبيث خسيس و حجاب شياطين الانس كه انيس او بودند سوداء اجتناب از مجاورت آبشغا و مصاحبت مجير الدين و صاحب علاء الدين غالب شد و انديشهء آنكه بقونيه رود و عرصهء سلطنت بر او فراخ شود و باستبداد راى خود حكم راند لا غير در دل گرفت ، چون حجاب غرور و غفلت بصر بصيرت او فروگرفته بود نمىديد كه خود را از ساحت فسحت حشمت در مضيق شدت و ذلت خواهد انداخت . آن روز درين انديشهء فاسد و تخيلات فاحش از سوء تدبير صبر كرد چندانكه مقام را جهت اتلاف آبشغا بدل كرد و پاى شب نيز به زنجير قير فروبستند ، بىآنكه دشمنى غالب در قفا باشد و بىشائبهء حكمى كه بر خلاف سلطنت او صادر شده باشد در حالت نفاذ حكم سلطنت بر نفس خود شبيخون كرد و آن بارگاهى از فلك عالىتر و پايگاهى از رايت خورشيد افراشته‌تر و آن خزانهء نقود و اجناس از شكم دريا انباشته تر از باد هوا و هوس بر جان گذاشت ، و آتش در خرمن دولت خود زد ، بدان كار خام نافرجام ديك نيك‌پختهء حشمت سلطنت سرنگون كرد و باوجودآنكه به نظر عنايت حضرت عليا ملحوظ بود و از حكم سلطنت محفوظ از طالع منحوس پاى از دائره دولت محروس بيرون نهاد ، و همين كه رخسار آفتاب سر در نقاب توارى كشيد متوارىوار پاى در ركاب انهزام آورد و در ظلمت استار شب روانه شد و تا وقت طلوع طليعهء صبح با اتباع سرمهء شهر در بصر كشيدند و در يك شب پنج منزل راه از حدود سيواس آنچنان تا محفوظهء بركوب براندند ، جمله اسباب او و خدم و حواشى از تجمل و مواشى در آن حركت صعب متلاشى شد ، سوار منهزم از ضعف مركوب پياده مىشد و پيادهء روستائى مكروب بر اسب بازمانده سوار مىگشت ، و گريزان را كه راكب بود چون قوت مركوب ساقط مىشد هركسى در نشيب كنارهء آبى چون مرغ آبىنشيمنى مىگرفت ، يا در گوشهء سنگلاخ كويى چون روباه پناه مىبرد و سر در گريبان حسرت مىكشيد و سلطان مجرد با غلامى در مغارهء از مغارات بركوب كه مكمن سباع ضوارى از سر اضطرار متوارى شد عاقبت در آن مغاك ناپاك على اسوء الحال گرفتار گشت ، گوئى و بال استحقار آن روزهء شب قدر بود كه عزت آن غنيمت نشمرد و فرصت ادراك سعادت فوت كرد تا سبب آن طغيان لشكر صولت صيام ناگاه بر او تاختن كرد تا روز روشنش چون شب تيره سياه شد و بطرفة العين از اوج دولت و مفترش راحت بحضيض خمول مذلت پيوست . خالد برمكى وقتى كه در حبس هرون الرشيد بود بر رقعهء به دو نوشت : « اذا دعتك قدرتك على الناس على ظلمهم فاذكر قدرة اللّه عليك و نفاذ ما يأتى اليهم و بقاء ما يؤتى اليك » و الحق اين سخنى است خالص كه از خلوص عقيدت رانده است . مؤلف گويد كه چون سلطان منهزم شد بر موجب اشارات عاليه متروكات مخزن و اصطبل و مطبخ و انواع نقود و اجناس او در قلم آوردم ، آلودگى كه از بيهوده‌كارى در خزينه و فراش‌خانه او مشاهده رفت از نوادر آن حادثه بود ، يعنى كه بىوجود دشمنى ظاهر خوف و خشيت و رعب بتقدير الهى در آن گمراهى بر دل ايشان چنان مستولى شده بود كه در نقل ما يحتاج حقه جواهر از علبه نقل مويز تميز نكرده بودند و ميان نفايس آلات ابريشم و مسدودات يشم فرق ننهاده و
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 485 | محمد جواد مشكور