تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
آنكه از اسباب و مكنت دنيوى ما يحتاج اليه النفس به كسى احتياج نداشت بنوعى در طلب مال بر او تهديد و تشديد نمودند كه با آنهمه طيب اعراق در ساعتى صد نوبت عرق خون از عروق او روان مىشد ، و به آتش غضب دود از نهاد او برآوردند و به زخم گرز كه اگر كوه البرز بودى طاقت آن نداشتى بعد از آنكه اعضا و جوارح او مجروح شد پانصد هزار درم از نقد و جنس و بهاء املاك از وى به غصب مستخلص گردانيدند و چون در آن قبض و بسط فاحش صاحب فراش گشت ، خواستند كه فرش استمالات گسترانند و جبر آن كسر بتشريف كنند و در آن تكليف و تعنيف آن مظلوم را تسكينى دهند و توبرهء علف بر سر ستور سربريده نهند ، هيهات شكسته كى شود باز درست ، فى الجمله زخم تشديد و اخذ مال بانعام التيام نيافت و آن جراحت باستمالت فاسد استراحت پذير نشد و عاقبت بهاء تشريف در وجه تجهيز او صرف كردند و چون از اسباب دنيوى فارغ ماند قدم در راه آخرت نهاد ، هركسى از هر جانبى بچارهء چند گفتند و چون چاره نداشتند رقم ( كان لم يكن ) بر صحيفهء كون و مكان او نگاشتند و آن خطه از وجود خطير و استماع مستمعان از اسجاع كلمات دلپذير او خالى ماند . نور الدين شهاب ديوانى ملطيوى كه در كاردانى نظير نداشت و بسفارت خواقين و سلاطين مشهور بود و از معارف و اكابر دياربكر بكفايت و درايت مذكور ، با هدايا و تحف از ملطيه استقبال نمود ، پيش از آنكه بتقبيل باسطه محل قبول يابد و بواسطهء افتتاح سلام كه قبل الكلام از سنن اسلام است الفتى روى نمايد آغاز كلفت كردند و تحفهء او را بنوالهء برگرفتند ، و آن پير دولت را كه عمر از حد ثمانين درگذرانيده بود و قدم در منازل عشرهء تسعين نهاده و آفتاب عمرش پشت بر ديوار اصفرار آورده ، در مطالبهء مصادرهء اربعين الف دينار چنان مجادله و مكابرهء صعب نمودند كه در اربعين قلب الشتا كه از برودت هوا آب در جوشن قوارير بود و نفس از صدمت شدت زمهرير بر در گلو مىافسرد آن پير بارد مزاج را از كسوهء شتا چون درخت بىبرگ‌وبار عريان كردند ، كه از آن تعذيب سردكارى كه با سردى روزگار دست درهم داد اعضا و جوارح او دردمند شد و از سر آن درد وداع جهان كرد و صبح مرادش چون شام تيره‌روى خيره گشت . قطب الدين پسرش كه سپهدار ملطيه بود چون از وفات پدر بدان تعذيب آگاهى يافت سر از ربقهء طاعت برتافت و عصيان آغاز كرد . بدان سبب محصلان را كه به تحصيل اين نوع مصادرات بملطيه فرستاده بودند جمله را چون پياز تو بر تو پوست بدرآوردند و همه را چون سير عريان كردند ، و هر مالى كه در تحصيل ايشان بود حقا او باطلا در تصرف خويش گرفت و هرچه بخاصهء شهرى تعلق داشت استرداد نموده بايشان باز داد . سلطان بانتقام آن دعوت لشكر آن ديار كرد و با جمعيت تمام بر سر ملطيه رفت و محاصرت نمود . قطب الدين مقاومت عظيم كرد ، بعد از ده روز و سد ابواب و طرق و دربندهاء ملطيه سلطان را فتح ميسر نشد و با لشكر و حواشى خود اكثر ايشان جراحت‌يافته روى برتافتند و از آن محاصرت فلاحى نيافتند ، چون از آنجا بدوركى رسيدند بر همان سبيل بمصادره و بر طيل مال بسيار به تعجيل تحويل قروض كردند تا به حدى كه نصرانى را كه صاحب ثروت بود
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 482 | محمد جواد مشكور