تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
چنان بر دلش مستولى بود كه اگر به همه تن در آتش بودى كه از چراغ بيوه روشنايى طمع داشتى ، علوى را دليل بر صحت نسب آن باشد كه بر جاده سنن صاحب شريعت صلواة الرحمن عليه قدم راسخ دارد ، چه نسب درست نسب دينى است چه اگر بىعمل صالح نسبت قرابت سود داشتى فرزند نوح را عليه السلام بودى كه چون از نسب دينى محروم بود ولادتش سود نداشت . القصه مجير الدين اميرشاه باتفاق صاحب علاء الدين در دفع اين مظالم سعى مىنمود از منكرات اتابك قراحصارى نصيح ايشان در سمع قبول سلطان قرار نمىگرفت چه آنها كه خلق را بصلاح دعوت مىكرده‌اند صد و بيست و چهار هزار نقطهء نبوت‌اند كه بندگانرا در سلك دايرهء طاعت مىكشيده‌اند ، و ابليس لعين كه خلق را از منهج سداد دين برمىگرداند يكى بيش نيست ، سيما كه يك نفس سلطان را در موسوس مشوش يكى قاضى اتابك قراحصارى و ديگر سيد حمزه كه بسياه‌كارى گوى از مردهء شياطين ربوده بودند ، فى الجمله مجير الدين اميرشاه از شر ضرر آن نايره احتراز نمود و عزم اردو تصميم داد ، صاحب علاء الدين نيز از آن امارات ملوم و علامات شوم اجتناب نمود و بآبشغا ، كه ركن شديد روم به حكم امارت در آنزمان در روم او بود توسل نمود و خود را بر فتراك حمايت او بست ، آبشغارا چون آتش غضب از تصارم ايشان در طبع كائن بود صاحب نيز بادى دردميد تا شعلهء آن تيزتر شد ، عاقبت بهر نوعى كه ارادت داشتند حالات در موقف حضرت اعلى باز نمودند ، حكم يرليغ نفاذ يافت كه سلطان در ييلاق و قشلاق با آبشغا مصاحب باشد و بىصواب ديد او كارى نكند تا بر كسى حيف نرود ، بدين سبب آبشغا اصحاب خود را برگماشت تا سلطانرا از سيواس بييلاق يبنلو برند و سلطانرا كرها و طوعا در هفتم شوال سنه . . . بموضع آلا - كليسا اتفاق اجتماع افتاد و در نزديك آبشغا بمسافت يك فرسنگ دهليز و بارگاه و سراپردهء خسروانه قايم كردند و پنج نوبت سلطنت مىزدند . فى الجمله آبشغا مىخواست كه حكم سياستى راند كه هيبت او در دلهاء اين طائفه اثر كند ، چون بو الفضول سيد حمزهء مجهول بود قرعه تأديب بر وى افتاد ، روزى از اول تباشير كه آفتاب جهانگير سر از تتق افق برآورد سيد حمزه چون مار سياه از خرگاه خود بيرون آمد و عزم ديوان كرد و رفت و چون گربهء دزد پيش از اجتماع اصحاب در خيمهء ديوان خزيد و در مسند اشراف بكارهاء نامشروع شروع نمود تا چون كژدم كدام دل‌ريش را نيش زند و باد نخوت در بروت كرده تا آتش در خانهء كدام مستمند اندازد و گيسو چون كوكب نحس گيسو دراز تاب داده تا دام كدام حاجتمند كند ، آبشغامى خواست كه سرش چون مار بكوبد دير آمدن بديوان بهانه كرد ، اگرچه هيچ روزى زودتر از آن روز كه فتح الباب عذاب او بود سر از خواب غفلت برنداشته بود و قدم در عرصهء ديوان ننهاده ، چون كينه در سينه باشد بهانه بسيار دست دهد . فى الجمله بر عدد سى و دو دندان مارپيكر او چو بهاء محكم تحويل مقعد او كردند چنان كه دو ساعت زمان چون مردم محموم سى و دو دندان تا بحلقوم برهم مىزد ، ناصر الدين مستوفى نيز بر اثر او بر سبيل مصاحبت او به همان تعذيب از علت آن بىنصيب نماند . سلطان را بر اين حركت تخيلى فاسد روى نمود و توهمى
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 484 | محمد جواد مشكور