تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
از هر زوجى از عوامل كه مقرر آن دينارى فرموده بودند بده دينار راضى نميشد ، تا از ولايتى كه در حوزهء حكام روم نبود بعوض دو سه هزار دينار كه متوجه مرسوم او بودى قرب پنجاه هزار دينار استيفا بود خاص كرد و جهت خاصهء خود برداشت ، چون بسيواس پيوست ببهانهء بيع و شرى سيم مغشوش بگزاف از يك صراف قزل‌نام پانزده هزار دينار در وجه حواله نهاد ، چون بآماسيه رسيد از اولاد تاج الدين پروانه بىآنكه در شغلى و عملى بوده باشد تا بر ايشان حسابى متوجه هست هزار دينار بضرب و صلب و تعذيب فاحش از خاصهء ايشان در وجه ما يحتاج خود مستوفى گردانيد ، در توقات عورات قاضى صدر الدين مقتول را بدست عوانان ظلمه كه به بىآب‌رويى مژه از چشم مىربودند و از بدكردارى اگر خود بايزيد و جنيد زمان بود بسخره كار ميفرمودند باز داد . بعد از آنكه دويست مجلد كتب نفيس او بغارت برد بيست هزار دينار بر تركات و املاك او بىآنكه بر ايشان چيزى متوجه باشد در حوزهء حصول آورد و بر سبيل از امراء و متصرفان ممالك و هم مجير الدين اميرشاه و ركن الدين پروانه برادرش و غيرهما و هركه شدتى نمود در محل اعتراض آورد و به صد هزار درم از او برنگشت . چون بر ابن معين الدين پروانه ظفر نيافت خواهر او را دختر معين الدين سليمان پروانه را دست انكار كرد ، و ببهانهء فاسد كه برادرش او را بزناشوهرى با من در نكاح آورده است هر وقت بر خانهء او هجوم مىبرد و آن ستيزهء مخدره كه آفتاب از روزن او گستاخ درنمىآمد جهت عرض و ستر خويش و رعايت ناموس خاندان قديم هفتاد هزار درم در خلع نكاحى واقع ناشده در وجه متعهء او نهاد ، شرح تصرفات او على حده كما هى تطويلى تمام دارد اين مختصر احتمال نكند ، اما بطريق اجمال خلاصه آنست كه هر شهرى را به جهت مرسوم عوامل و استخراج تصرفات حكام در عهدهء متعهدى معين كرد و هر ناجنسى را كه بو لهب به دو عبده و خادمه نوشتى و اگر ابو بكر ربانى حاضر بودى غاشيهء خيل او بر دوش نهادى بولايتى فرستاد ، تا در آن نواحى هريك دست تسلط برآورد و از هر شهرى و ولايتى كه متوجه رسوم عوامل بود ده هزار عدد مىستدند ، هر ملحد الموتى تيغ بدمعاملتى چنان ميزد كه وقتى در روستاى الموت بهيمهء را ، هر جهانسوزى كه باستحضار صاحب عملى ميفرستاد بانواع تنفير و تعزيز در طلب توفير خلق را چنان متفرق ميكرد كه باد خرمن كاه را . فى الجمله ، هركسى از رشاء رشوة كيسه برميدوخت و چون مستخرجان از ولايات عودت مينمودند سواد قانون و محاسبه كه پرداخته بودند تيره‌تر از چهرهء ايشان ميبود فى الجمله چون در سر عمل مستخرجان فلاحى نبود و در اوراق بىسروسامان صلاحى نه ، كرة بعد اخرى منهيان عنيف و قصاد كثيف و محصلان كريه و سرهنگان عوان پيشهء بدانديشه را باستحضار نواب و كارداران و عمال اعمال به اطراف و اكناف بلاد و ولايات روان ميكرد تا آن اوراق ابتر با ايشان در بحث اندازد و بدان بهانه توفيرى ديگر اندوزد .