از غارت و نهب ايشان در خوف و خطر و صدد ضرر بود ، جهت تقدمهء او و امير سوتاى اسپان ميدادند بدان فريفته نشد چون اعتقاد بر مصلحت ضعفاء ولايت داشت حق تعالى او را نصرت داد و بر آن قلعه ظفر يافت و از دست متمردان ياغى مستخلص كرده خراب كردند و بعد از آن بآقسرا آمد . بدر الدين ولد بغدين و برادرش در مغارات ديه خليره كه مواضع حصن است درآمده بودند و قرب سيصد نفر سوار حرامى مردانه از آشنا و بيگانه متابعت ايشان نموده و مدت دو سال بود كه از حدود نكيده تا كنار آب سيواس ولايت را تاختن ميكردند در ديهى روزى آفريدهء ايمن نبود ، هيچ رمه و گلهء مواشى لحظهء بىديدبان در مرعى نمىتوانستند گذاشتن ، مدت مديد بود كه خلق در مضيق شدت و غارت و نهب ايشان بودند ، با ائمه و مشايخ آقسرا و غيره مشورت كرد و به حكم استشارت و استخارت كه چون ايشان را به قوت لشكر از آن مواضع حصين بيرون آوردن متعذر است و لشكر كه بر آن مواضع رود خرابى ديگر مواضع باشد ، اگر من سوگند خورم و با ايشان عهد كنم اگر بدست آيند در قلع ايشان نقض عهد كنم در اطفاء نايرهء اين فتنه بدان نقض عهد و سوگند آثم شوم يا نه جمله حجت دادند كه جواب آن نقض روز قيامت به حضرت ربوبيت در گردن ما باشد ، بدان سبب جماعتى بسفارت در ما بين تردد نمودند و معاهدت كردند كه بعد از سوگند ولايت سالمه را برسم اقطاع بر ايشان مسلم دارند ، تا بدين واسطه چون به خدمت آمدند هر دو برادر را و از اتباع ايشان هركه حاضر بود جمله را بقتل برد و اسباب ايشان كه از خون مسلمانان اندوخته بودند خاص كرد و اهل ولايت از دست تغلب و تسلط ايشان خلاص يافتند .
فى الجمله چون اصحاب ديگر از اركان دولت مشاهده كردند كه مواضع و ولايت كه در اهتمام مجير الدين بود مصالح بسيار كه متضمن فائدهء دينى و دنياوى بود روى نمود و احكام يرليغ از حضرت عليا بنام امير سوتاى و او صادر ميشد بقدم تعصب پيش آمدند و زبان طعن دراز كردند و كيف ما كان مدارا و مواسا مينمود و بدانچه مصلحت وقت بود كار خود ميراند .
رفتن مجير الدين اميرشاه به طرف ساميسون
القصه از آقسرا عودت نمود و عزم ساميسون كرد ؛ ساحل ساميسون را مهذب الدين مسعود بگ سبط معين الدين پروانه با ولايت بافره بدست فروگرفته بود و ساميسون را غارت كرده ، حاصل شهر و ولايت و موجود دار الضرب بتاراج داده ، آن ولايت را از دست تشبث و تغلب او مستخلص گردانيد . ركن الدين راحت سيواسى كه از معتبران روم است آن سال متصرف ساميسون بود بر سبيل ضمان و از هجوم لشكر مسعود بگ گليم عجز در آب انداخته بود و بكشتى از طرف دريا بولايت جانيت درآمد ، او را از ولايت جانيت بيرون آورد و بر كار خود گماشت و چون بدفع مسعود بگ چارهء ديگر نداشت با او طريق وصلت پيش گرفت . حادثهء كه در آن ايام واقع شد : قرب يكهزار فرنگ جوشنور بكشتيها بساحل سينوب آمدند و ببهانهء بيع و شرى