تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
فوجى از كشتى بدرآمدند و بفروختن غله مشغول شدند ، چندانكه اهل سينوب بمبايعات ايشان فريفته شدند و على حين غفلة من اهلها هجوم كردند و مسعود بگ گرفتار شد و در كشتى نشاندند و قصد قتل او كردند چون در اجل تأخيرى بود بعد طول المقال بنهصد هزار درم او را باز فروختند و خلاص يافت . در چنين ورطه جهت اصلاح حال خويش بر سبيل تزويج دختر طالب دامادى مجير الدين اميرشاه شد و بناء آن وصلت مستحكم گشت و ائمه و مشايخ در ما بين تردد كردند و تحفها آوردند و بعد از فراغ از اين نوع مهمات بمحاسبات شهر و ولايت و تدارك سكهء دار الضرب مشغول شد . القصه شرف الدين عبد الرحمن مستوفى بود و الحق در فنون سياقت مهارتى تمام داشت و اگرچه در تمامت بلوكات بضبط قلم حاكم بود اما بر موجب حكم از مصاحبت مجير الدين اميرشاه مفارقت نمىنمود و لكن تصرفات اصحاب در ديگر بلوكات ضبط ميكرد و در استكشاف آن بغايت مبالغت ميرسيد . القصه سال سنه ثمان و تسعين و ستمايه درين حل و عقد بسر رفت تا وقت دخول سنه تسع و تسعين و ستمايه .

آمدن نظام الدين يحيى پسر خواجه وجيه بديار روم

درين سال ( اى 699 ) نظام الدين يحيى پسر خواجه وجيه كه وزير و وزيرزادهء خراسان بود جهت استخراج مال و متوجهات و استكشاف قسمات و عوارضات و وضع قانون ولايات بموجب حكم يرليغ بروم آمد و حكم بر آن جمله بود كه از هر زوجى كه از عوامل رعايا در قلم آيد بر وفق مساحت يك جفته دينارى سيم رايج از خاصهء رعايا در وجه مرسوم و اخراجات ما يحتاج خود تصرف نمايد لا غير و زعم وزراء مملكت رشيد الدين و سعد الدين صاحب ديوان آن بود كه از زوجى كه از عوامل قايم دارند تصرف دينارى محقرى سهل المأخوذ باشد و تكليفى مختصر مىپنداشتند و بر آن قرار حكم يرليغ بنفاذ رسانيدند و او از ديار عراق بدين مهم بعزم روم انتهاض نمود و خدم و حواشى بسيار و اتباع بىشمار از كتاب نيسابورى و خراسانى و حجاب آذربيجانى و محصلان قهستانى و پيشكاران ساوجى و كرمانى و قواد اصفهانى و مازندرانى استصحاب و استخدام فرمود ، فى الجمله اگرچه شريف الاصل كريم النفس بود اما سفيه بالطبع نيز بود و اگرچه دبيرپيشهء سرتيز بود اما بقلم خون‌ريز بود ، چون بمقر حكومت پيوست پيشكاران لئيم النفس باعث فساد شدند ، و او را بر تصرفات ناواجب تحريض دادند . القصه در اول وهلت كه بارزنجان وصول يافت سلطان علاء الدين كيقباد بن فرامرز ببندگى عبوديت پادشاه متوجه صوب دياربكر و ربيعه بود ، چون مرغ دام‌دريده جسته از دام نكال سولميش جسته ميرفت ، در نواحى ارزنجان هر دو را اتفاق التقا افتاد ، تير خديعت از حقهء طمع و مكر برگشاد و سلطان و حواشى او را هدف اعتراضات كردند و هر تحفهء كه جهت تقدمهء حضرت داشتند باد آورد راه پنداشتند و بقهر و جبر تصرف نمودند . چون بارزنجان درآمد ببهانهء رسوم عوامل مغايل ولايت شد و ببهانهء كشف و استخراج