بيوتات مانده بود . عاقبت قضاياء فاسد او از قضاء مبرم دامنگير او شد و در صدد حوالات و اخراجات فاحش افتاد و از جواب رسل و متقاضيان مال قاصر ماند ، گليم عجز در غرقاب خسارت و حيرت و ملامت انداخت و رطب و يابس حاصل عمر خويش از نقود و مطاع و املاك شهر و ضياع جمله بباد هوا و هوس برداد . و خويشتن در كشاكش حوادث حيران فروماند . فى الجمله عاقبت الامر جان در آن ورطات درباخت و ملك موروث و مكتسب بتاراج داد . على سؤ الحال رخت عمروا پرداخت .
شرف الدين عثمان بتخصيص و تقسيم مال توانگر و درويش با زمرهء اتباع از بيگانه و خويش به طرف موضعى چند از نكيده و غيره توجه نمود ، بهرجا كه رسيد دست تعدى دراز كرد و قلم تكليف روان ، آنچه از ترك و تازى غصب و ظلم از وى بر آن موضع رفت كه از بخت النصر بر ديار شام نرفته بود .
صاحب جمال الدين در غلواء اين غوغا و آشوب خبط اين عشوا يكسال تمام به جهت تدارك احكام و ترغيب بلوك در ديار عراق بازماند و چون شور و شغب سقط و سخط سولميش بسر آمد در ابتداء شهور سنهء تسع و تسعين و ستمايه بولايت روم آمد ، دردى تلف و سلف سنه ثمان و تسعين و ستمايه چشيده بودند و زحمت نصب و تعب آن كشيده ، او خواست كه برصاف سنه تسع و تسعين زند در بلوك ركن الدين پروانه شريك بود ، بار مشقت بر جان او گذاشت ، ثمرهء منفعت خويش برد .
تأمين آسايش با همت مجير الدين
مجير الدين اميرشاه با شرف الدين عبد الرحمن كه به حكم استيفا مصاحب او بود كيف ما كان بمصالح مواضعى كه در اهتمام داشت قيام نمود اول قيصريه و توابع آن را در ضبط آورد و كارداران امين بر آن ولايت نصب كرد و در خدمت سوتاى بجانب نكيده رفت چند سال بود كه قنغور ترك بقلعه اندوغى از قلاع نكيده متحصن شده بود و آن ولايت را در آشوب ميداشت ، بواسطهء رفتن او گرفتار شد و مدتى او را اگرچه محبوس داشت اما نگذاشت كه ضررى به دو رسانند و به خون او رضا نداد و عاقبت بخدمتى كه امراء مغول را كرد خلاص يافت .
سابق الدين كوتوال قلعهء لولوه آغاز عصيان كرده بود از نواب معتبر خود يكى را با پسر طفل خويش بدان قلعه فرستاد تا بعوض سابق الدين آنجا موقوف دارند و سابق الدين بدان سبب اعتماد كند و بيايد ، بدانجهت سابق الدين مطاوعت نمود و به خدمت آمد و استمالت يافت و چون عودت نمود آن نائب را به آن پسر طفل باعزاز با تحف بزرگانه گسيل گردانيد . ديگر در ميان ايوبحصار و نكيده سفريحصار حصنى عظيم بود جماعتى اتراك بدان قلعه متحص شده بودند بر سر آن قلعه رفت مدت دو سال بود كه ولايت