كرد و در آن وجل در كشاكش اجل افتاد .
مظفر الدين طغرايى كه از اكابر دولت بود و بجلادت و كفايت موصوف و مشهور ، اگرچه پيوسته چون آب گستاخى كردى و بباد غرور در كارهاء صعب خطرناك مدخل نمودى با همه استعداد كه داشت چون از متابعت او اعراض نمود بر سبيل مخالفت چون ممر مفرى نداشت بدار الشفاء قونيه متحصن گشت و عاقبت جان شيرين در آتش سطوت او بر باد داد . فى الجمله بعد از تصرفات و تحكمات و قبض و بسط و حل و عقد و اعمال و عمال قونيه باز عزم قسطمونيه كرد در راه گذار اوج اتراك بر او خروج كردند . بعد از محاربت و مقاتلت بر اتراك ظفر يافت و از آن طائفه نيز غنيمت گرفت و چون به سفر يحصار پيوست آن خطه در عهدهء مجير الدين بود تمامت اموال و متوجهات ماضى و مستقبل آن در تصرف خويش آورد و مجير الدين در مطالبهء متوجهات آن اضطراب تمام يافت .
فى الجمله بر اين تصرفات فاحش از اتباع و خدم و حواشى قديم و از عموم متجندهء قسطمونيه و ديگر ولايات لشكر بسيار بر او جمع شدند و چون به قوت مال شوكت حاصل كرد و سر از ربقهء طاعت بتافت و از عهدهء التزامى كه نموده بود تفضى ننمود و چون تغار كه از مقررى عوامل در جمع او بسته بودند مطالبه ميكردند استهزا ميكرد .
و اگر از مقرر مال وجهى طلب مىكردند ميگفت كه ولايت اوج بىلشكر نتوان داشت چه وقت حوالت مغول است . چون امراء مملكت احوال عصيان او كماهى به حضرت اعلى عرضه داشتند و دانستند كه ارسال لشكر بدفع او به خرابى ولايت انجامد ترك مقررات مال بلوك او كردند و چون بكمند لطف و استمالت و مواعيد خوب جهد كردند كه او را در دام تسخير اندازند اصلا بدان التفات ننمود آخر الامر در اثناء اين تمرد و عصيان و استيلا و طغيان و غصب اموال به زور و بهتان تقدير الهى عدوان او از خلق كفايت كرد و بىوجود و تدبير انسانى مرضى مهلك بر او مستولى شد و در آن مرض دوران زمان رقم ممات بر صحيفهء حيات او كشيد و هرچه از ديگران بقهر و جبر ستده بود از سطوت قهر اجل هم به ديگران گذاشت و بار مظالم با خود برد و چنان شد كه گويى خود وجود نداشت .
ركن الدين پروانه : آقسرا و ولايت ايوبحصار در اهتمام او بود او نيز همت بر قسمات و مصادرات مصروف گردانيد همگى نظرش بر آن بود كه اگر اهتمامى بتحصيلى رود خون او بىجنايتى بريزد و اگر كاتبى روزى در ولايت قلمى بر كاغذى رانده باشد بىشائبهء جريمهء مال او بظلم بستاند ، اگر وقتى مسلمانى نظرى بر كارى داشته باشد بىآنكه خيانتى نموده باشد بار جنايتى بر جان او نهد و دود از نهاد او برآرد ، ديگر از تعرضات كه به خلق كه ودايع آفريدگاراند ميرسانيد و بار تكليف بر جان رعايا مينهاد از تكليفات و مطالبات و مستدعيات او ، آن خسارات بر خلق وارد شد كه آتش با پنبه نكند و باد با كاه نينديشد و دود با دماغ روا ندارد ، وضيع و شريف وقتى از چنگال نكال او خلاص يافتند كه از ثروت و اثاث ايشان
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 474
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٧٤