تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
تخصيص بلوك كردند ، سوتاى با لشكرى كه در اهتمام او بود به جهت محافظت اطراف روم باز ماند و نويين اعظم چوبان بمحافظت سينور حلب بدانصوب توجه نمود ، مجير الدين اميرشاه در بلوك قيصريه با سوتاى بازماند ، چون رئيس اصحاب مناصب و سرور وجيه القوم او بود ترتيب ما يحتاج لشكر به دو تعلق گرفت .

ذكر احوال رجال و مملكت

معين الدين محمد بك پروانه به جانب اوج كه منشاء خروج او بود و جوانب قسطمونيه متوجه شد ، چون بمحروسهء كنكرى رسيد در هرجايى كه از آن جوانب و در هر ولايتى از آن ولايات از كافهء جمهور متمولى از صاحب ثروت مشهور بود تمامت اسباب و مكنت او مستهلك برداشت و بتاراج داد ، چنان كه بيشتر معتبران در صدد انزعاج افتادند و جلاء وطن كردند . نصرة الدين چلبى كه از اكابر و اخيار روم بود و در آن جوانب ببذل و احسان و كرم و سخا موصوف و به نيكوكارى و حق‌گزارى و درويشدارى منعوت و با مكارم اخلاق از هر فنى از فنون بهرهء داشت اهالى شهر و ساكنان و متوطنان آن ولايت در حمايت جاه و مكنت او آسوده بودند ، مواشى او از خيول تا هفتصد سر و اغنام تا ده هزار و غلات و ديگر محصولات خيرات او بتقريب و تخمين پانصد هزار عدد تصرف كرد و آن عزيز النفس بىموجب جنايتى و بىواسطهء خيانتى گوشه‌به‌گوشه متوارى از وطن مألوف انزعاج يافت و بآقسرا به خدمت سوتاى پيوست و باستصواب مجير الدين اميرشاه نائب الحضره او را بحكومت آقسرا موسوم گردانيدند تا مگر در آن وقعه از بىقوتى قوتى حاصل كند او خود بدان مقدار قوت قوت مالى نيافت و از وسوسهء آن مال طايل سودا بر دماغ او غالب شد و عاقبت در آن تزلزل زوال يافت و بجوار حق پيوست . ديگر : پروانه را چون بدان اموال مغصوب قوت و شوكت حاصل شد با جماعتى انبوه عودت كرد و بقونيه پيوست ، به كلى آنجا امارات عصيان ظاهر كرد و جماهير اعيان و مشاهير صدور و اعوان را در قونيه بتكاليف بىنهايت عرضهء طوارق بلا و شجرهء صواعق عنا گردانيد . معتبران بسيار در تعذيب او بعد از غارت و نهب خان‌ومان از تن و جان برآمدند . بدين تفصيل : اصيل الدين مستوفى را كه سرآمدهء ارباب استيفا بود در قيد اعتراض و ورطهء انتقاض انداخت و در طلب مال و ملك او آن نفس بىگناه را سپر تيغ بلا گردانيد ، بعد از آنكه اندوخته و پرداختهء حاصل عمر او بتشديد و ضرب و تهديد در حوزهء تصرف خويش آورد بعد ماهى از جراحتى كه از زخم گرز و چماق او يافته بود مهجور گشت و رنجور درگذشت . محمود بن كامل كه ملك قونيه بود از مطالبات و تكليف ما لا يطاق او چون طاقتش طاق شد كمالش روى در نقصان نهاد و در حوالات و تعذيب او چون مالش نماند سر در سر كار