تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢

آمدن امير چوبان بدفع عصيان سولميش

القصه بعد از احتباس انوا و انكشاف شتاء و انقطاع سرما و انكسار هوا كه جهان از نشاط نوروزى جوان شد و شهباز آفتاب از آشيانه برج حوت بشرف اوج حمل پيوست و ايام حمل ربيع زيب و طراوت و نزاهت و نضارت از سر گرفت . بر موجب امر مطاع حضرت عليا لشكر بزرگ در حركت آمد ، لشكركش گيتى خسرو جهانگشاى نويين اعظم چوبان و مولاى و سوتاى امراء تومان و باشقرد و ديگر امراء هزاره و ديگر طايفهء از ارباب مناصب كه پيش از اين استقرار ايشان رفته است بدفع خوارج بىسروپاى بطالع فرخنده سعادت‌فزايى عزم روم كردند و سباسب قفار و قباقب ديار در قفا گذاشتند ، هريك از حوادث زمان ترسان و در منازل و مراحل از احوال روميان پرسان و از بازماندگان خويش ترسان با حالتى كه نه دلرا دستگيرى بود و نه جانرا پاى مردى كوچ‌بركوچ ميآمدند ، چنان كه در ماه شعبان سنه ثمان و تسعين و ستمايه در صحراء ارزنجان سولميش منحوس با لشكر منكوس پذيرهء لشكر بزرگ شد . در مقدمهء لشكر نويين اعظم چوبان بود ، پيش از وصول سوتاى و مولاى با لشكر ياغى مقابل افتاد چون روز به آخر آمده بود در پردهء ظلام شب با لشكر گران كمين كرد و چون جواسيس كواكب از افق فلك همه شب ديده گشاده دارند در مواكب خيل پاس ميداشتند همين‌كه خسرو سياره يكسوارهء مشرق پاى بدين سبز خنك جهان‌نورد درآورد پاس‌داران طلايع لشكر جرار تيغ آبدار از نيام انتقام بركشيدند و بر غنودگان لشكر بدكار آن مكار زدند و سرهاء ايشان چون انجم كه بباد صبحگاهى فروريزد بر زمين خزى و خسار ريختند و به اول حمله كه دست‌برد نمودند آتش دمار در لشكر خوارج بدكردار زدند و به آتش غضب دود از نهاد آن مواد فساد برآوردند ، رايت طغيان نگونسار شد ، بيشتر سرهاء سروران ياغى وداع تن كردند ، روح از قفس قالب بدن چنان بيرون مىجست كه مرغ از آشيان ، القصه ، سولميش مخذول را شجر داروگير از فتور قصور و آسيب فلك دوار بىبرگ‌وبار ماند و جانى كه در چنگال اجل خواست افتاد بيك تاى موى از چنبر و بال بيرون جهانيد و منهزم بجانب ديار شام بيرون رفت و آقبال برادر آقبوغا كه متابعت او نموده بود در كمند و قيد ادبار افتاد و طاشتمور خطايى كه حاكم روم بود در قيد اسار گرفتار گشت ، بفر دولت و سايهء معدلت پادشاهى و حسن تدبير و رزانت و مبارزت نويين اعظم چوبان مرزوبوم روم از دست تشبث خوارج شوم خلاص يافت . فى الجمله نوابض عرق آن فتنه سكون يافت ، عوارض آن عارضه متبدد گشت احمال و اثقال آن مخاذيل در آن هجوم كه محل تبديل و تحويل بود بتاراج رفت اموال و امتعه و خيول و اسلحهء لشكر مقهور روزى لشكر منصور شد ، از صغير و كبير و مأمور و امير هيچ كس از فائدهء و مائدهء غنيمت بىنصيب و عائدهء بىبهره نماند . بلكه طيور و سباع و ستور ضياع را نيز مدتها از مقتولان آن معركه عيدى نشاطافزاى بود . القصه ، باز حكام و ارباب مناصب آغاز