التزام نمود كه از ضياع روم كه اصحاب املاك بتبعيت ملك خود به غصب بدست فروگرفتهاند سه هزار جفت گاو عوامل قايم دارد ، چنان كه سيصد هزار تغار از ارتفاع عوامل در وجه لشكر جرار و حوالات خاص برسد و متوجهات ساير مالى محفوظ و موجود ماند ، چون در چنين التزام خطرناك كه ترتيب آن صعوبتى تمام داشت بر او اعتماد نداشتند قهرا و جبرا اصحاب مناصب كردند و شرف الدين عثمان باميد آنكه در بلوك اين ملوك ضمان شهرى يا ولايتى را عهده كند دليل اين اكابر گشت تا مواضعى كه اصحاب املاك بتبعيت دارند باظهار رساند ، فى الجمله هر جفتى را از عوامل مبلغ صد دينار رايج از مال روم برات بآلتونتمغا صادر شد ، و چون بروم آمدند و متصرف اموال اعمال گشتند سامرىوار چندانكه اجتهاد و استكثار نمودند از سه هزار جفت گاو ترتيب گاو سالهء نتوانستند كردن ، پندارى كه همه ( عجلا جسدا له خوار ) بودند بلكه همه نقش ديوار اعتبار كه از خرى به ترتيب گاو اقتصار نمودند و بار پنجاه هزار سوار لشكر جرار در ترتيب تغار معدوم بر گردن خود نهادند و مال و اسباب موروث و مكتسب جمله در سر آن عهدهء شوم رفت و مال سلف روم نيز چون وقت فوت شده بود چيزى بحصول نپيوست . خود حرص جاه دنيا غشاوهء بصر بصيرت ايشان و انديشه نكردند كه از مالى كه در سال عصيان سولميش پاىمال شده باشد سه هزار جفت عوامل چگونه بدست آيد و از شيار نابوده و تخم ناكاشته غلهء تغار كجا دروده شود و اسباب معاش لشكر از باد هوا بچه طريق از وجه نانهاده مهيا و آماده گردد . القصه چون معين الدين محمد بك پروانه را انديشهء تمرد در خاطر بود و نيت كرده كه ديگر سفر اردو نكند و امتثال هيچ حكم يرليغ نيايد حال را جهت استخلاص نفس خويش از قيد خدمت اردو هر عهده كه صعبتر از آن خطرى نبود مىنمود تا چون از آن چنبر تكليف به سلامت بدرجهد آتش تمرد در خرمن عمل زند و خاك بر دنبال التزام دغل كند ، كى بيند باز مرغزى رازى را ، پندارى كه همه آن غريم بدمعامله بودند كه انديشهء مطل و مدافعت بر لوح دل نگاشته باشد كه هرچه صاحب دين از سود رأس المال عين و مدت اداء ما بين تقرير كند رضا دهد تا بدان سبب مصلحت وقت او گزارده شود و بوقت اداء مال « المفلس فى امان اللّه » برخواند . فى الجمله چون انديشهء اداء مال و توفير از لوح ضمير محو كرده بودند بهرچه وزراء مملكت تقرير مىكردند دست بر سينهء قبول مىنهادند و انگشت مثول بر ديدهء فضول مىزدند عاقبة الامر از رفته اثرى پيدا نشد و نه از مانده خبرى ، و شرف الدين عثمان از چنبر ملامت جان بدربرد و از آن همه بنياد فاسد جز بار مظلمه چيزى با خود نبرد . فى الجمله هر تمنا كه در طى ضمير ايشان گنجيد آنجا باسعاف و انجاح پيوست و بعواطف عوارف خسروانه اختصاص يافتند و در آن توفيرات خالصات انگيختن و آب عمل بغربال هوش بيختن از جانبين تراضى بحصول پيوست و بعد از آن مترصد واردات غيب ديدهء اوميد گشاده بر جادهء انتظار موقوف حركت لشكر جرار ماندند .
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٧١