تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
و هيبت صاعقه خيال آن بود كه آسمان بر زمين خواهد افتاد و جهان از دود ظلمت چنان سياه شد كه ديدن يكديگر ممكن نبود مگر بآواز حال يكديگر معلوم مىكردند ، فى الجمله در آن حيرت كه آن باد صعب روى نمود آن اوراق مال خزانه را با ديگر اوراق دفاتر كه از سلك بيرون بود چون هبا بر هوا برد و چنان ناپديد كرد كه هيچ ديده اثر آن نديد چون بدان نقش‌بندى قضا و قدر نقش دفتر از صحيفهء ايام محو شد و حاكم و محكوم و خادم و مخدوم و طالب و مطلوب و محب و محبوب و مسر و مكروب جمله متساوى شدند ، هيچ معارض را راه سؤال و جواب نماند و مودى را با مؤدى بىوجود دفتر راه مطالبه و اعتراض بسته شد و آن همه اموال چنان محو شد كه نه حشو ماند و نه پاره و نه تسكين ماند و نه ترقين ، نزد هركه مال خاص بود آنكه در دست داشت از دست نداد و آنچه در دهان كسى بود نگفت و هركه در سينه چيزى داشت آشكارا نكرد و هر نقدى كه در كف عمال بود بكلبتين كفايت بيرون نيامد و آن جمله دفتر منكوس چون كارهاء ايشان معكوس گشت و هيچ سوادى در آن سودا بياض خبر نرسيد و امراى مغول در آن حيرت از سر ضجرت كوج كردند و از آن باد صعب آب به آب برنيامد و به آن شورش آتش فتنه مال به خاك فرورفت . بدان لطيفه كه از پردهء غيب روى نمود زنگ وحشت از دل بزدود و روزى چند از آن فرسودگى برآسودم . القصه واقعهء ديگر آن بود كه هم بر موجب التماس اين طائفهء كور تيمور يرغوجى به جهت استرداد املاك بروم آمد از آن مطالبه آتش در نهاد ارباب املاك افتاد ، شرر آن به اطراف ممالك متطاير شد ، در اكثر جوانب متمردان عصيان آغاز كردند ، كيفيت حال را به حضرت عليا عرضه داشته بر موجب امر مطاع به مبلغ شصت تومان بقطع رسانيدند و مقرر فرمودند كه ارباب املاك برسانند و املاك بر ايشان مقرر و مسلم باشد ، آن شصت تومان مال بر ولايات قسمت كردند و محصولات آن بعضى بوجه خزانه رسيد و بعضى بشكرانه بنواله متصرفان روم برداشتند و كورتيمور بازگشت و آن نايرهء آفت نيز برأفت بدل شد و خلق را فراغت حاصل آمد ، القصه از تقصير در مهمات خاص و اهمال در مصالح خلق نه جبر مافات نمودند و نه احتياط و تدبير ماهوآت ، تمامت اشغال اعمال روى بانحطاط نهاد و از تدارك قاصر ماندند . القصه آن سال درين حال برين منوال بسر رفت تا وقت دخول دولت جمال الدين دستگردانى كه مرباء اين طائفه بود ، چون ماه بدر بكمال رسيده بود در محاق نقصان افتاد و به تغيير عيار اخلاص در بندگى عبوديت و تعريف تنكير نفاق در امور مملكت متهم گشت ، صحيفهء عملش بدودهء تهمت طغيان سياه كردند ، صباح نجاح دولتش تيره شد و بشام ظلالت عزلت پيوست ، فراشان قضا اطناب سرادق عملش ببريدند . خياطان قدر بمقراض انتقال جامهء اغراض او پاره كردند ، روزى چند در ظل سعادت جهانبانى حضرت اعلا دست‌بردى نمود ، چون عزيم حوادث گريبان زندگانى او گرفت كارش از نهج استقامت برگشت و پاىمال حوادث شد . ( ص 217 - 232 )