تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
حكام بايد كه اگر وقتى منفعت مالى به خود تراشد باب تساهل و تسامح نيز هم گشاده دارد ، چون او به كلى طريق مراعات مسدد گردانيده بود و باب جر و جذب فاحش گشاده قبح اعمال و سوء افعال سبب و بال و نكال و اغوا و اضلال گشت و عاقبت به غير از حيرت و پريشانى از آن منصب دون ثمرهء حصول فراغت و امانى نيافت .

4 - صاحب جمال الدين

صاحب جمال الدين اگرچه به حكم وزارت بر ديگر اصحاب رتبت تقدم داشت چون درآمدن تأخير نمود از فوات فرصت آفات غبن در عين فوائد او راه يافت ، اگرچه آخر الامر چون نقطهء مركز در ميان افتاد اما چون بهنگام در صحيفهء عملش رقمى نرفته بود چون صفر ميان‌تهى ماند ، چندانكه برجوشيد كه از عنوان مكاتبات سطرى از متن تصرفات ايشان برخواند ، چون صورت پرفتن ايشان بحشو احتيال پوشيده بود ، بر هيچ حرف بارزى استدلال نتوانست نمود و الحق عامل‌پيشه بود ، اگرچه در بعضى اعمال باعمال صحيفهء حسناتش بحروف و ظروف سيئآت مكتوم مىبود اما بعضى سيئات را نيز بر قوم حسنات مرقوم مىداشت چه اگر از باد صبا روح راحتى بدل رسد اما طرهء دلبران نيز مشوش گرداند ، و اگرچه گل شكفاند اما خار سر تيز روياند . القصه در اهتمام او بلوك ديار بكر بود و آن ولايت را سه چهار عامل پيشهء عيار انديشه بود ، يكى اصفهانى ببهانه و افسانه در هرج‌ومرج خرج‌وبرج انداخته بود ، يكى ديگر همدانى كه به همه‌دانى خود را موصوف كرده بود و چون گرگ درنده در سلخ رعايا افتاده ، توفيرات متوجهات ولايت چنان بنواله برداشته بود كه دانگى در وجه حواله نگذاشته بود و از همه‌دانى او اثر آبادانى پيدا نبود . يكى ديگر ختنى بود كه بر ابواب المال آن تاختن كرده بود و بخبث طينت چشمهء ابواب المال بطين خبط و خيانت انباشته . صاحب جمال الدين ايشانرا بمواعيد بزرگانه و استمالت مخلصانهء مخدومانه بدست آورد و چون در قبضهء تسخير او افتادند مىخواست كه بمطالبات حساب بديشان آسيبى رساند ، ايشان نيز بوعدهء برطيل سد باب تحويل و تبديل خود كردند و چون بوعدهء صد هزار درم توفير خاصهء او بيرون وجوه خاص باد عشوه در نهاد او دميدند و آيتى چند از ترويج مال به گوش غرض او فروخواندند ، چون مستان بىعقل بنقل لباسات ايشان فريفته شد و ببوى طمع بوعدهء آجل نقد عاجل از دست بداد ، و چون عمل‌پيشگان عيار بوسيلت حيلت از چنگال حوالت او بجستند باب ايتاء و آن تقبلات دربستند و ديگر به دو نپيوستند و او نيز در تأسف آن اتلاف و اختلاف روزى چند خروشيد و بوئى از ساحت راحت آن ولايت بمشام او نرسيد و آن عشوهء رشوه نقشى بود كه بر آب زده بود كه اثرى نداشت . مدتى در سيواس به تصرف متوجهات و تثمير وجوه معاملات استغراق نمود و بر جادهء انصاف روزى چند ثبات واجب ديد ، چون دخلش بخرج تقبلات وفا نمىكرد قدم از جادهء عدل و انصاف بيرون نهاد و دست تطاول در
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 466 | محمد جواد مشكور