تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
قسمات دراز كرد ، چون كافهء مقيمان زبان طعن برگشودند و اساس عربده نهادند چون سايهء هنگام زوال بىاثر حشمت ماند و چون آفتاب وقت غروب از پرتو همت بىوقع شد دست طمع در آستين ناموس كشيد و از تدبيرى كه مىكرد فائدهء بخاص و عام نرسيد و بيش از رواتب معتاد خويش صورت مائدهء عائدهء ندهد . روزى چند در منصب مستعار وزارت باسم مجرد متفرد شد ، چون كار اصحاب در تزلزل افتاد به همان راضى شد كه در عرصهء آن مخافت لگدكوب آفت نشود و بسلامت نفس از ورطهء آن مداخلت مخرج خود بىملامت مهيا گرداند . القصه چهار مستوفى در ديوان مناشير مهمات شغل قلمى ولايت بودند ، دو نفر در ديوان دلاى و ديگر در ديوان اينجو چون عجز و اضطرار ايشان در ديوان استيفا بغايت رسيد ، مادام كه عادت كرده بودند كه در مباشرت شغل كاسه از كيسهء ديگران چرب كنند و شمع از چراغ بيچارگان افروزند و جهت هيمه هامهء درويشان در مقابلهء صد چوب‌دستى نهند و به صد هزار حيله خرج هر روزه از حوالهء توفيرى انگيزند ، چون ازين نوع ابواب دخل بر ايشان بسته شد طاقت خرج نداشتند و نيز حكام را از هواى نفس پرواى كتابت و حساب نبود ، در معرض آن آسيب روى برتاختند و چون نيلوفر سپر بر آب انداختند و چون كشف سر در گريبان توارى كشيدند و لعبى چند از حيل برانگيختند و از آن ميانه كرانه گردند و بگريختند و هريك بطريق سعايتى و ببهانهء شكايتى به صاحب ولايتى التجا نمودند ، فى الجمله در افواه خلايق از رسوم فاسد و آئين فاحش ايشان متداول شده بود كه زمان كرد و رفت است .

ذكر بعضى حوادث كه در اين سال واقع شد

نوادر كه بسبب طلب محاسبات روم حادث شد درين حالت امراء مغول اياجى و با تيمور و عرب ولد سماقار به جهت استخلاص قلعهء كاوله بجانب قونيه روانه شدند و ملك پهلوان را كه بايالت موسوم بود استصحاب نمودند ، حكام نيز در عقب به تعجيل عزيمت نمودند و تا صحراء قونيه كوج‌بركوج در هيچ منزلى و موضعى اقامت ننمودند ، فى الجمله بعد طول المقال و تغير الحال بعد الحال ما يطول شرحه در موضعى كه معروفست بآوجى قيا امراء مغول بارگاه ديوان زدند و در مجلس حكومت نشستند و از من ضعيف ورق مال خزانه طلب داشتند و به عربده و عنف و شدت تمام ، و غرض ايشان آن بود كه مجموع مال را چون بروات ديوان بزرگ و آلتونتمغا نباشد اخراجات محسوب ندارند و فتنه‌انگيزند و ضرر رسانند ، نمودن ورق متضمن فساد بود و عناد خصمان و نانمودن موجب خطر ، در چنان حالت خوف و خشيت تعبير زمان مىكردم و به نوشتن ناواجب تعلل مىنمودم و به زبان باطن به حضرت ربوبيت از سر صدق تضرع مىفزودم تا از حضرت لا يزالى چه لطيفه گردد كه موجب خلاص و نجات باشد ، خود حالتى نادره حادث شد و بادى صعب برخاست صعبتر از باد صرصر عاد و ثمود و جمله اطناب آن بارگاه از هم فروگسست و از آسمان صحو از اندك ابرى تگرگ باريدن گرفت و از هول رعد