هنگام طعام او ليلا و نهارا تصور نتوانست كردن . نكته : از خصايص خروس يكى آنست كه در التقات حباب ماكيان را بالتقاط دعوت كند بعد از آن بنصيب خود شروع نمايد ، آن خروس آدمى صورت از صفت خروس نيز چون ديگر اوصاف بشريت مجرد بود چنان كه از غايت لوم كه در طبيعت داشت تا رفقا را دور نمىكرد بالتقاط لقاطات سفرهء خود رغبت نمىنمود ، با اين همه خصايص و خصال ذميمه مىخواست كه از بىشرمى پيوسته نان ديگران خورد و بر خوان ديگران مدح او خوانند و از بىآبرويى مىخواست كه بنان ديگران خدمت او كنند ، از فرومايگى مىخواست كه ساخته و پرداخته ديگران در دامن مراد او افكنند . چون بنياد حكومتش بر طريقت مطابقت عدل و احسان نبود و اوضاع آن بر نهج رشاد و سداد مستقيم نه صورت آن نصاب در مركز اصلاح قرار نگرفت و چون صاحبقلمى يا سرگشتهء المى از وى بهرمند نشد او نيز روى مسرت نديد .
3 - شرف الدين عثمان مستوفى
شرف الدين عثمان مستوفى بمنصب استيفا بمواضعى كه در اهتمام او تخصيص كرده بودند با هزار گونه مكيدت بصوب نكيده و غيرها انتهاض نمود تا مقررات بلوك خود مستوفا بر قاعده و قانون مطرد باستيفا رساند ، بهر موضعى كه وصول يافت در اضاعت محصول آن دست باشاعت جور برگشاد ، در هواى طمع عقده بر روى كارها انداخت و عقد انتظام رعيت از هم فرو گشود ، چنان آتش قسمات در آن ولايت انداخت كه دود از روزنها برنمىآمد تا زمانى نفس شوم خود را سير گرداند ، هزار سير را مىخواست كه گرسنه كند تا اكتساء لباسى كند ، بمطالبات فاسد خلقى را برهنه مىكرد ، چون بخطه قيرشهر رفت بجور و افترا و عدوان و امترا آن بقعه قاعا صفصفا گردانيد ، مشايخ آن بقعه زوايا را در وجه ملتمسات او مرهون كردند ، نواب آن ولايت از مستدعيات و حوالات بروات او مفتون شدند ، از كثرت قسمات و مؤنات در يمين هيچ صاحب مكنتى يسار نگذاشت ، از بىرحمى چون علق خون از رگ و پى خلق بكشيد و هيچ حاجتمند از حكومت او بفائدهء نرسيد ، از بىآبرويى آبروى يك ساله بنانى مىفروخت ، چون آب بهر رنگى برمىآمد و از خست چون باد بهر درى درمىافتاد از بدمعاملتى تيغ بىمجاملتى در روى نواب چنان مىزد كه وقتى در دكان بالانرا ، خدو از آن دهان چون كدو در ريش عمال چنان مىانداخت كه سنگ در قنديل اعمال خويش ، شدت و صعوبت او دربارهء رعايا بمثابتى انجاميد كه اگر در ولايتى نيز كه او را دست تصرفى نبود غمزدهء را مىديدند يا سخن واقعه رسيدهء مىشنيدند ، نسبت آسيب آن غمزده مستمند به دو مىكردند . اوصاف او بخل كذب و بر طبيعت او مستولى بود ، در بخل ظاهرى داشت پر از آز و باطنى از حسد پرنياز ، وجه كاسه او از كيسهء بىنوايان بودى ، گربه در خانهء او از بىطاقتى و قوتى طاقت اقامت نيافتى ، مگس از خوان او از هوا نپريدى . قدر و سكونت و سداد حكام ما قبل بوجود تعدى و فساد او ظاهر شد . فى الجمله