خلافت امارتش بمثابتى انجاميده بود كه چندان قاصدى خبير نيافتند كه دلالت شارعى كند و چون از اتباع او كسى از جادهء مأمون وقوف نداشت براهى مجهول باريك چون دل و دست او از نحل و افلاس تنگ و تاريك بيرون رفت و در اغواء آن ضلال در بيشهء از بيشهاء راه ترخال افتاد ، در ممرى كه شعلهء آفتاب را در منابت اشجار آن از كثرت راه نبود و سوزن از هوا از انبوهى اغصان بر زمين نمىرسيد ، راهزنان بىمحابا و قطاع الطريق جانفرسا در مصاعد قلال آن و معاقل جبال آن در كمين بودند ، هزيمت را از توفير بلوكات خويش غنيمت تمام شمرد ، رجع القهقرى منهزم باز به شهر عودت نمود ، چون دزدان راهزن در عقب او تاختند بر قافلهء از قوافل تجار زدند و چون آن ما حضر يافتند به دو نپرداختند و آن مسافران ضعيف سد عصمت او شدند .
مقرر اين كلمات نيز از اصحاب قلم در آن مهرب بىخسارى نبود و چون در اجل تأخيرى بود از آن صدمت بسلامت خلاص روى نمود بدان مقدار الم شكر حق تعالى بادا رسانيد .
دزدان راهزن گفتند كه ما تير كينه در كمان كمين جهت سينهء تفليسى نهاده بوديم ، چون تقدير الهى بجاى تفليسى سيواسى پيش آورد ما را درين ارتكاب بدين اجتذاب چه گناه . فى الجمله چون در آن حيرت فروماند عزم ساميسون كرد ، تا مگر در لجهء بحر دست و پاى زند و از آن منزلگاه سوق العبر و معبر نفع و ضرر نقدى وافر يابد و رأس المال التزام را فايدهء متكاثر بدست آرد و خود آنجا باجناد تاجيك و فرنك كارش بمجاربت پيوست و از لجهء دريا جهت او نقد و جنسى بكنار نيفتاد ، از كارداران دار الضرب آنجايگاه بتوكيل در آن شدت و كرب بتعليل اباطل رشوت و بر اطيل قبول كرد و بر شاء آن ارتشا در چاه مظالم افتاد و اجازت داد كه مشتى عيار بىمعيار سيم سره ناسره گردانند و دغل مغشوش بر كار كنند ، و اگرچه حكم او در ممالك ناروان بود فساد قلب كارى او در ممالك روان شد . القصه از آنجا نيز عزم آقسرا كرد تا قهرا و قسرا از جام جفانماى خويش جرعهء در كام سقام اهالى آن ريزد ، در آن خطه نيز بخطوهء خطا راه قسمات و مؤنات برگشاد ، اعيان و معارف همچنان كه از سباع ضرارى متوارى شوند از وى احتراز نمودند و چنان جلاء وطن كردند كه از ثروت و مكنت و تجمل جز حصير ديوارى در آن توارى چيزى باقى نگذاشتند ، چون مناظرات او از معارف و اعيان با جدران و سوارى افتاد قصد كرد كه مزروعات خلق مستهلك بردارد چون وقت حصاد نبود خايب و خاسر معاودت نمود ، برادرش جمال الدين را قائممقام خود گذاشت تا مگر از جمال او آبى بر روى كار آيد كه بدان سبب رنگ نقصان از چهرهء كمال بزدايد ، او نيز روزى چند دندان طمع در خون مسلمانان تيز كرد ، تا هركه از قيد كمال جسته بود در كيد جمال خسته ، او نيز بماحضرى كه يافت به غير از اسباب خود هيچ كژى راست نكرد . فى الجمله تير تمناء او بر هدف صواب نيفتاد و جمله بهر صورتى كه بود خطا رفت ، از كبر و بخل كه بر نهاد او مستولى بود از معارف كتاب هركه به دو اقتراب نمود از نخوت دماغ او بوى راحتى بمشام هيچ صاحبقلمى نرسيد و از نقصانى كه در مروت او بود با آن رياست كه داشت هيچ صاحبفراستى در ملازمت خدمت او
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 464
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٦٤