تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
منهى خردش نصيحت كرد چون گوش دلش بپنبهء غفلت آكنده بود هوش نكرد چون خاطرش بباطل مايل بود كلمة الحقش دلپذير نيامد . فى الجمله در هيچ عهدى در كار روم بشدت مذموم هيچ مصلحتى منظوم نشد ، و هيچ ظالمى دست تسلط برنياورد كه در دل ضعفا و سوز سينهء مظلومان آتش در خرمن مراد او نزد ، نكته : كدام دولت كه اگر روزى چند اقبال در ظل آن اقامت كرد چون طراوت عدل و احسان با آن هم‌دم نبود كه چون بخت‌پذير نگشت ، از كدام نسيم راحتى بمشام كسى رسيد كه در عقب باد ترحى بر او نوزيد و آفت بدراهى آب دولتش تيره نكرد و لهيب ظلم طراوت حكومتش نبرد ، چون در ظلمات ظلم مدار حكمش بر قطع ارزاق خلق بود سعادت انوار عدل نيافت ، چون ابواب ضرر مفتوح داشت اسباب منفعتش ممنوح نشد ، هر انديشه كه از سر هوس كرد باد هوا بود كه مىپيمود . فى الجمله او نيز بمرضى مزمن گرفتار شد و ايام رقم نامرادى بر صحيفهء عيش او نگاشت و هرچه از ديگران بقهر و جبر بستد از سطوت قهر اجل هم به ديگران گذاشت و چنان شد كه گوئى خود وجود نداشت .

2 - كمال الدين تفليسى

كمال الدين تفليسى كه ظاهرى داشت بحليهء وفاق آراسته باطنى بجبلت نفاق پيراسته بجانب آماسيه كه آن طرف تا بخطهء ساميسون ببلوك او منسوب بود توجه نمود و طمطراقى بيرون از حد و اندازهء خود در كار خود درافزود و فوجى را از مشاهير كتاب و جماهير نواب استصحاب نمود و از سر غرور و نخوت بردابرد بتعظيمى تمام درآمد و چندان خلق از وضيع و شريف و قوى و ضعيف از آوازهء رعب و صولت او با طبل و نقاره و علم استقبال نموده بودند كه از انبوهى و كثرت خياله و رجاله از وقت طليعهء كوكبهء آفتاب تا هنگام عصر از كوچهاء باغها تا بدان قصر كه مقر نزول او بود وصول نيافته بود ، و از دو گروهى آينده و رونده قدم را بمقام قرار نبرد ، از جمعيت حشر كه نفر بر نفر مىآمدند ارباب قلم و اصحاب فضل و آداب را به هيچ جائى كه محل استراحتى باشد مقرى و ممرى هويدا نبود ، چون از سر عجب و تكبر بمجلس حكومت پيوست ، قلم تكاليف و مصادرات بر آن ولايات روان كرد ، بار تكليف بر خلاف امر الهى بر جان خلق نهاد ، از جمله التزامات او يكى آن بود كه ملتزم شده بود كه عشر مستغلات در كيل آرد و بجنس خود در انبارها كند و از صرف الكيل آن بارهاء توفير بربندد . خود در باب توفير تأخير و تقصير بدرجهء رسانيد كه سبب تكسير اموال شد و عشر غلات پيش از ادراك حصاد بر باد فساد داد و اهل زرع و حرث از نواير وقوع عوارض و تكليفات و مؤنات قسمات جلاء وطن كردند . تا بدان سبب غلهء كه بانبار خواست آوردن جملهء تلهء دام ودد شد . فى الجمله تفليسى بدان عظمت و تبجيل در شهر آماسيه درآمد و باد غرور چنان در سر كه گفتى چون در مدت اقامت بهواى نفس مشغول گشت و باعتراض و اطماع فاسد معلول شد و خواطر عوام و خواص از وى متنفر گشت و هيچ مرغ دلى را بدانه احسان صيد نتوانست كردن ، بوقت خروج از شهر