تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
نه از راحت اثر مانده است و نه از عافيت چون عنقا جز خبر . فى الجمله كمال الدين تفليسى در مناقشت جز طلب دفاتر كه در هنگام واقعهء تغاچار ناچار بغارت رفته بود دست‌آويزى ديگر نداشت و نصب العين آن مناقشت و معارضت كاتب را كرده بود چون حكام مذكور در مهمات معلوم روم شروع نمودند اول در مال ارزن الروم اسراف و تقتير بيحد روا داشتند تا هرچه بدست آمد از نقير و قطمير و مايه و توفير جمله در معرض تفصير و تبذير تلف شد و سبب تكسير مال گشت ، آوازهء استرداد املاك كه در ضمن مكاتبات كه به اطراف نوشتند درج مىكردند ، چون متضمن قطع ارزاق خلق بود سبب تنفر خواطر و ضيع و شريف و قوى و ضعيف گشت ، آرى چو مار كرزه قصد زخم كسى كند تا تواند بىزخم برنگردد ، گرگ چون دندان طمع بتصدى فروبرد بىتمزق برنگردد . الخبر : مصطفى صلواة اللّه الرحمن عليه چون معاذ ابن جبل را رضى اللّه عنه بحكومت يمن فرستاد وصيت اين فرمود كه يا معاذ ( يسروا و لا تعسروا و لا تنفروا ) ، چون ايشان طريق عسر سپردند و در اول بجاى سهولت صعوبت نمودند موجب تفرقهء جمع و انزعاج خلق گشت . ( ص 189 - 215 )

انقسام ادارهء ديار روم بر چهار قسم 1 - محمد بك پروانه

القصه اين چهار سهيم و شريك قسيم بلاد و ولايات ممالك را بر چهار قسم تخصيص كردند و هريك بقرعهء كه بر او افتاد بر عادت ملوك بدان بلوك كه به دو مخصوص بود توجه نمود . محمد بك پروانه از آن ميانه ببلوك خود بجانب قسطمونيه بدررفت ، خلق بسيار در آن طرف بر وى مجتمع شدند و حواشى قديمى و خدم پدرش معين الدين سليمان از جوانب روى به خدمت او نهادند و او را بواسطهء آن اجتماع شوكتى تمام حاصل آمد ، و اگرچه او بسبب شرف نسب و طهارت حسب حليهء ادب داشت اما بمجاورت فتنه‌جويان ناجنس شياطين الانس كالنسر حوله الجيف تغيير مكارم اخلاق كرد و طينت او از آن طيب اغراق كه داشت انحراف نمود . فى الجمله در آن ولايات پيش از آن‌كه بر متوجهات ماضى و مستقبل اطلاع يابد و در وضع قانون رسوم و حقوق خراجات اصلى معين گرداند ، باعتناف تمام و تكليف و ابرام رعايا را در حوالات اخراجات و قروضات و ما يحتاج لشكر خود مكلف گردانيد و بهر بهانه كه امكان داشت باضعاف و آلاف آنچه متوجه بود بشدت تمام در حصول آورد و جمله در خرج متجندهء خود صرف كرد . القصه چون بكنكرى رسيد اموال مسلمانان در معرض نهب و تاراج انداخت ، نقود و دفاين و اجناس و غلات و مواشى متمولان آن شهر و ولايت در وجه اجناد اتراك آن صوب نهاد ، از آنجا چون بقونيه پيوست مال اعيان و اشراف و معتبران در وجه اخراجات خود و خدم و حواشى خود حواله كرد . القصه اكابر كه در مطالبهء مال از ايشان بشكنجه قدم از دايرهء وجود در راه عدم نهادند يكى اصيل الدين مستوفى بود و ديگر مظفر الدين طغرايى ، و چندانكه
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 462 | محمد جواد مشكور