بدين سبب ملك پهلوان در ميانه به حق السعى و السكوت كه محض رعونت و ريا بود هم كيسه پر كرد و هم كاسه چرب گردانيد و هم ملبوس و مفروش خود كه جمله ( كالعهن المنفوش ) بود بديبا و حرير منقوش بدل كرد و قرار داد كه جمله قطره كردار شيوهء متابعت يكديگر پويند و مصاحف سينه بآيات وفا منقش و مهذب گردانند و رقم بغض و زنگ كينه از دل بزدانيد ، خود آن اساس عهد دام مكر و غدر بود كه بر راه خصم نهادند و جهت استحكام احكام خود از بيم تيغ معارضهء خصم جهت مصلحت خود سپرى ساختند . نكته : آدم را عليه السلام پرسيدند كه بتقرير شيطان از حكم رحمان چرا تجاوز نمودى و وصيت ( اتقربا هذه الشجرة ) نشنودى ، گفت كه ابليس به خدا سوگند خورد كه راست مىگويم ، ندانستم كه هرگز مخلوق بوجود خالق سوگند بدروغ خورد . كدام مرغ دل كه بطمع دانه در دام هوس نيفتاد و كدام آتش حرص كه داغ دريغ بر ران آز و نياز طالبان دنيا ننهاد . فى الجمله همين كه از حدود ديار آذربايكان دور شدند و ديگر مجال آن نماند كه تير تدبير خصم بر كار رود ، اندكاندك بنياد معاهدت فتور مىگرفت تا بدان انجاميد كه چون در تخوم ارزن الروم درآمدند كه محل حكومت ايشان بود از جادهء آن رسوم عهد و ميثاق عدول جستند ، نقش انديشه جواز بر كعبتين مجاز ايشان راست نيايد ، قدم از دايرهء بيرون نهادند و در باب رفيعت شصت تومان عربدهء مستان آغاز كردند و در جام شكر مذاق وفاق زهر نفاق تعبيه كردند .
مجير الدين اميرشاه و اتباع او آنهمه عقبات عقوبات در نوشته و از مقصد مقصود بازگشته و تحمل مشقت و تعمل كلفت نموده ، چون محقق گشت كه آن همه عهود دام اغوا و مادهء اضلال بوده است كراج آب مكسور النصاب متحير فروماندند . جهت وقايهء عرض و ناموس خويش برخواند و هر ذخيره كه در كيسهء مكنت داشت در كاسه ملتمس ايشان پرداخت ، و هر نقدى كه در خزينهء عمل اندوخته بود در مسند عتاب ملبوسات و مركوبات هزينه كرد ، معدهء اطماع ايشان ممتلى نشد ، چون ذخيرهء نماند هرچه از قروض مىپرداخت جمله در روى ايشان مىانداخت ، چشم نياز ايشان سير نگشت ، ملك پهلوان در ما بين تمهيد عهد و نقض آن سرگردان مانده بود ، نه دست منع در آن تعرض و پريشانى بر پيشانى اغراض آن طائفه مىتوانست نهادن نه دست ارادت مجير الدين مىتوانست گرفت ، آن ذو اللسانين از طرفى تراشى مىكرد و ارتياشى مىنمود و در وساطت او هيچ فائدهء خاص و عام را نبود و اگر اساس مناقشتى مىنهاد بهانهء بر ديگرى مىبست . عقلا گفتهاند كه در شريعت فتوت و دين مروت نقض عهود حرامست و مدار جهان و نسق و نظام آن بر عهد و وفاست ، چه ملوك جهان و خسروان كشورستان خزائن بر خدم و حشم از آن بذل كنند كه بوقت خروج دشمن وفا نمايند ، چون ايشان بهر بهانهء دست در شاخ نقض مىزدند ، مجير الدين اميرشاه نيز در مقابلهء آن دم مىزد ، لاجرم اساس مودتى كه در امور مالى و جاهى نهاده بودند واهى شد . چون بر قول و قرار اقامت ننمودند كارها ايشان استقامت نيافت و عاقبت بوخامت انجاميد ، آرى چون جهان از عهد و وفا خاليست
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٦١