تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
بر همان مركز اول كه از آنجا قدم برداشته بود باز آمده بود . ملك پهلوان نيز كه طالب بود ترك فرع كرده در پى اصل رفته بود ، يك شبانروز بساط زمين درنوشته بود و از پويندگان اثرى نيافته ، زعم آنچنان بود كه بعد چندين سير بعد دو روز به منزل اثقال خواهد پيوست ، خود بر همان مقام كه رفته بود بمنهيان قدر زمام او گرفته چون شاگرد رسن تاب سفر از پس كرده بود و باز بر همان مقام كه رفته بود باز آمده . فى الجمله زعم پوينده جوينده چنان بود كه بجهدى كه نموده‌اند گريزنده فراغت يافته است و جوينده را گمان چنان كه بر مطلوب ظفر خواهد يافتن ، خود هر دو طائفه بدور ماه و آفتاب بساط روز و شب درنوشته بودند و چون نظر كردند بعد چندان سير از مركز خود نقطهء جدا نگشته بودند و مسببان قضا و قدر همه را چون پرگار گرد مركز خود گردانيده بود تا چون روز به آخر آمد گريزنده و جوينده و طالب و مطلوب بهم پيوسته بودند . نكته : تا اهل بصيرت بدانند كه مجارى امور در عالم كون و فساد به حكم تقدير رب العبادست ، هرچه بودنى است البته بودنى است و تا نشود ممكن نيست كه بشود ، اگرچه پيش‌بينان عالم كون و فساد چون مستان بىعقل بنقل لباسات فريفته نشوند ، اما چون تدبير آدمى اصلا موافق تقدير نمىآيد ، عاجزان حاكى به قوت بشريت و حيلت فكرت جمال مراد در حين تصور نمىتواند آوردن . نكته : آرى چه توان كرد هركه از دريا گوهرطلب باشد ، اگر نوبتى به مقصود رسد هزار نوبت باشد كه نرسد ، بلكه باشد كه در طلب جوهر نورانى در قهر بحر ظلمانى خود را در خطر اندازد و بيشتر آدمى آن باشد كه ببوى سود زيان كند و جان عزيز دربازد . القصه چون هيأت اجتماع مهيا گشت و هر دو طائفه به حكم تقدير ازلى بهم پيوستند افتتاح بسلام كه از رسوم اسلام است نمودند و بعد از آن مجير الدين بضيافت كه رسم اهل حصافتست اقدام نمود ، و حاصل آن احوال بعد طول المقال و بحث امهال و رسم انفعال بدان انجاميد كه در اصلاح ذات البين بميثاقى وثيق و عهدى وافى بنياد مصادقت نهند و تناكر و تنافى از ميان برخيزد و هيچ كس رنگ نيرنگ فتنهء نياميزد و عامل و معزول و حاكم و محكوم و خادم و مخدوم جمله باتفاق بولايت روم بازگردند و هركسى بدانچه موسوم است متصدى شغل خويش گردد و مجير الدين و نواب او به همان مرسوم كه داشتند در نيابت سلطنت مستقل باشد و مادهء تنازع منقطع گردد و مال رفعت كه ملتزم شده‌اند از كشف ولايت از مقررات امرا و خواتين استخراج كنند ، برين جمله يمين غموس به جهت ناموس كه رعايت يكديگر كنند تأكيد عهد كردند و ملك پهلوان بدين وساطت در عهدهء عهد رفت و در ما بين خصوم بساط مباسطت ممهد و مطابقت بر طريقت موافقت مؤكد گردانيدند و مجير الدين هر دمى كه از غرور دميدند مايهء صفا پنداشت و هر وعده كه دادند در سمع قبول جايى داد و محض صدق انگاشت . عقلا گفته‌اند : اذا كان الغدر فى الناس طباعا فالثفة بكل احد عجز . فى الجمله