بامارت مطلق ، و جمال الدين محمد بوزارت منصوب گشت ، و كمال الدين تفليسى بنيابت سلطنت ، و شرف الدين عثمان باستيفا ، و به جهت اين مناصب التزام نمودند كه شصت تومان مال بر - مجير الدين اميرشاه و ديگر متصرفان روم ثابت گردانند و حكم چهار جهت ممالك روم بدان سبب در قبضهء تصرف اين چهارگانه نهادند و مبلغ ده تومان ديگر كه ششصد هزار درم باشد بيرون مقررات معين بزوايد در عهده رفتند و التزام نمودند ، و درين ابواب احكام يرليغها حاصل كرده ، جهت تقويت حال خود ملك پهلوان را كه از معتبران خراسان بود و ببسالت مشهور بايالت التماس كردند و به جانب روم عودت نمودند ، چون اتفاق آسمانى با اتساق امانى مجير الدين راست نيامد و دانست كه آن گندم نمايان جوفروش كه از درون نيش و از بيرون نوش بودند بىسببى دشمن دوست خواهند بودن ، هر سواد انديشه كه بر لوح ضمير نقش كرده بود برقم بياض نهپيوست ، هر تير تمنا كه در جعبهء تدبير نهاده بود بىحكم كمان تقدير بر هدف صواب نتوانست انداخت ، به همه حال جهدى مينمود و در نهضت روزبروز تعجيل مى - كرد تا مگر بىملاقات خصمان بمقصدى رسد و تدارك مقصود نمايد ، خود در نواحى شهر خوى مصادف امير قتلغشاه افتاد كه بدفع بالتو متوجه روم بود ، او را بدان مصادفت قتلغشاه استظهارى تمامروى نمود و قتلعشاه هرچه ممكن بود از حمايت و عنايت نامها باردو و به تربيت نوشتن هيچ باقى نگذاشت و مثال جواز ارزانى داشت ، چون اردو در ديار عراق بود از شارع اصلى انحراف نمود و بر سمت راه همدان انصراف جست تا در مقابلهء خصمان نيفتد ، چون كوكب ارادتش در برج و بال بود بهر طرف كه توجه نمود قضاء آسمانى چون بر اثر او دوان بود خود در آن راه كه فرح خود در آن مىدانست ناگاه ملك پهلوان با خصوم شوم چون راهزنان بىمحابا يا چون مسببان قضا كه بر قافلهء اعمار زنند بر اتباع اخيار او زدند ، تا چون نوايب روزگار بر كاروان عصمت ما هجوم آوردند ، مجير الدين اميرشاه محمولات اثقال گذاشته با بعضى خدم از مقابلهء خصمان انصراف نموده بود و براهى ديگر مجهول بدررفته تا مگر به مقصد اردو پيوندد و در تدارك خصمان مقصود خود حاصل كند كه هم رجال و نحن رجال .
فى الجمله چون بار از بارسالار و خدمتكار از خداوندگار جدا يافتند مراكب خود بگذاشتند و از مركوب و محبوب و خيول كه جهت تقدمهء خاص بود سوار شدند و در عقب مجير الدين اميرشاه چون تير از گشاد كمان بتعجيل روان شدند ، تقدير الهى كه بنقض عزايم و فسخ همم موصوف است در ضمن حالت گريزندگان و جويندگان رسمى بديع و نقشى غريب انگيخت كه تا حليت بشر بزينت بصر متحلى است بدان شيوه هيأت اجتماعى بىوجود جهت و مساعى بلا اختيار مشاهده نكرده باشد و صورت آن نقشانگيزى قضا و قدر چنان بود كه چون مجير الدين براهى مجهول بدررفت شب همه شب چون انجم كه در عرصهء فلك سير مىكنند در آن سمت كه مىرفت زعم آن بود كه دو منزل راه از مقابلهء خصمان دور افتاده است ، خود در پردهء استار شب با آن همه تعب راه طلب گم كرده بود و چون كوكبهء صبح صادق از رواق افق طلوع كرد چون دايره
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 459
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٥٩