حاصل آمد از بالتو اعراض كردند و منحرف قتال نشدند ، بلكه در مخالفت در بستند و راه موافقت و مطاوعت برگرفتند و بلشكر قتلغشاه پيوستند ، و چون امارات نصرت از آن طرف ديدند بظل رايت بزرگ پناه آوردند ، و بعضى آن بودند كه چون سعادتشان مساعدت نكرد مانندهء صعوهء كه با باز برنيايد از مقاومت قاصر ماندند ، و چون روباه پناه آوردند يا ( تفرقوا شغر بغر ) راه هزيمت برگرفتند و هر يكى بگوشهء غارى چون روباه پناه آوردند يا بر شط آبى چون بط نشيمن توارى بدست آوردند ، و بعضى چون مرغ دام دريده بمقامى مجهول درخزيدند و متحصن شدند ، و بعضى را كه در اجل تأخيرى نبود و زمان آمان او از متقاضيان حيات بپايان رسيده در آن صرصر عواصف از پاى درآمدند و بغرقاب فنا فرورفتند . فى الجمله چون وهنى تمام خللى نافرجام در بالتو و لشكر او درآمد و دمار و خسار روى به طرف او نهاد و از دفع هجوم لشكر بزرگ قاصر ماند . چون شهباز روزبال نور بكشاد ديدند كه مرغ اقبالش از دريچهء ادبار پريده بود و چون ارنب كه از هزبر احتراز نمايد و يا چون ثعلب كه از شير غران گريزد او نيز از لشكر بهزيمت روى برتافت ، چون از آن جمله حشر مستنكر و حشم مستكبر جز فرار فايده نيافت از سر عجز و اضطرار باميد سلامت سپر ملامت در روى كشيد و پيش از آنكه باد صبحگاهى دواج نور بر عالم كشيد بناموس ببادرفته و آتش افسوس در خرمن عيش افتاده ، با بعضى از اتباع دستگاه دولت از دست داده بجانب اوج كه مستقر خروج خوارج است پناه برده و از آن گرداب بلا و سيلاب فنا چون سررشتهء اقبال بدست نياورده ادبار نمود چون از عرصهء بافسحت روم باستظهار استنجاد و استمداد لشكر بزرگ بولايت غرغروم درآمد اتباع و جنود او با نقود و اجناس تجمل چون زاغ سياه شب كه در زواياء مغرب ناپديد شود در اطراف و اكناف اوج متفرق شدند و چندين هزار خانه از خيل و حشم او باعتماد عهد و ميثاقى كه با قرامانيان داشتند به طرف ارمنستان رفتند ، نمىدانستند كه سر بدكان رواس مىبرند و گندم در دستاس مىاندازند و بمجاورت مار زخمخورده التجا مىنمايند . چون امراء اتراك بر عهد و ميثاق وفا ننمودند و نقض و نكث روا داشتند و حطام دنيا بر ثواب عهد ترجيح نهادند ناگاه بر ايشان زدند و چون اجل بر خرد و بزرگ ابقا نكردند و بعضى را ترت و مرد و در هرجومرج بعضى را تارومار كردند و چند هزار نفر از دلبران ماهرخسار پرىروى كه با آفتاب برابرى مىكردند بر سبيل پرستارى در قيد اسار آوردند و بعضى خود چون هبا كه در مهب صبا پراكنده شود آواره شدند .
القصه بالتو با سريهء از خدم و حواشى خويش در جانب اوج به هريك دو ماه خروجى مى - كرد و بىاستنجاد لشكر ترك ( كالباحث عن جيفة بظلفه ) ترك فضول نمىكرد و بحركة - المذبوحى بلافايده دست و پاى مىزد ، چند نوبت سولميش كه سبط بايجو بود و ذكر بايجو پيش ازين رفته است بر سر او رفت و بمقابلت يكديگر در ما بين ايشان مقاتلت رفت و سولميش ظفر نيافت . فى الجمله بالتو در آن طرف چون قوت و شوكتى نداشت و باد غرور از هواى
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٥٦