ارسال كردن پادشاه اسلام غازان خان قتلغشاه را بديار روم بدفع فتنهء بالتو پسر تنجى در سنهء ست و تسعين و ستمايه
القصه چون ماجراى طغيان بالتو كما جرى به حضرت عليا و متابعت سلطان با او انها گردانيدند ، پادشاه جهان جواب به زبان شمشير داد ، و السيف اصدق انبآء من الكتب ، و سفارت رسالت با تير و كمان اعوان حضرت انداخت كه هر خللى كه در ملك افتد جز به زخم تيغ و تير صلاحپذير نشود . القصه قتلغشاه كه امير بزرگ اردو بود با لشكر جرار اجل آثار كواكب عدد كه در وقت مصادمت تير جان شكر درع داودى را پردهء زنبورى ميشمردند ، و هنگام مسابقت بتيغ صاعقه كردار مغفر پولاد را بر صفت آشيانهء عصفور در نظر مىآوردند ، هر يكى چنانكه بقدرت تن بنيان صفت قلبى بر تواند دريد و بسورت قوت دل قلب سپاهى در هم تواند زد ، بدفع فساد عصيان بالتو و قلع اتباع او را استقرار و استمرار مصالح روم چنان كه معلوم شده است موسوم فرمود ، قواضب سيوف پيشوا كردند و سباسب قفار در قفا گذاشتند و مراكب بادپايى در زير ران آوردند و بعد از چندين بعد مسير بىاطلاع هيچ بريد و سفير چون باد صبا در اندك زمانى بسير در روزى كه صفت آن اين بود كه بر مثال سيل درآمدند . فى الجمله در صحراء ماليهء قير شهير اجتماع فريقين حاصل آمد . عرب پسر سماقار در متابعت قتلغشاه از ولايت دانشمنديه در مقدمهء لشكر آمده بود و در نزديكى لشكر بالتو فرسنگى چند راه برسم يزك پيش رفته ، ناگاه بر فوجى كه ايشان نيز برسم يزك پيش آمده بودند بر يكديگر افتادند ، در آن روز از وقتى كه تيغ صبح از نيام شب بركشيدند تا بهنگام شام كه شب پردهء ظلمت فروگذاشت از وقت شبيخون بر نطع كارزار دست خون برآوردند . در آن مقابلت هلاك شدند و بعضى بهزيمت از آتش تيغ آبدار روى برتافتند و در آب دلوجه در خلاب افتادند ، آن روز بدان سرگذشت تا بشب درگذشت و عرب از آن مصاف برگشت و بلشكر بزرگ پيوست . روز ديگر كه آفتاب جهانگير چتر زرين بركشيد و بتيغ شعشعه پردهء افق بردريد هر دو لشكر را مقابلگى ظاهر شد و از طرفين محاربت قايم گشت ، همت اجل در آن داروگير خوف و وجل بر خنجر مصروف بود و نهمت قضا بر تيغ معطوف ، گردون گردان به صد بهانه در مرگ بر مردان زمانه باز كرد ، بيك حمله كه لشكر بزرگ بر لشكر بالتو هجوم آوردند چون تطاير نجوم شهاب رجوم كردند و چون گرگ درنده در اغنام و چون شير گرسنه در انعام افتادند و بيك دم دمار بوار از وجود خصوم بدكردار برآوردند .
حديقهء معركه كه بتيرباران حوادث و طعن سنان از رؤس اعناق بانواع شكوفه احداق بار آورد ، خلقى بسيار از ظلمهء فجار علف شمشير آبدار و تير آتشبار شدند ، بعضى از امراء هزاره كه در آن روز مصادفت پيش از مصادمت صبر كردند ، چندانكه در مواكب انجمن فلك چشم انجم و مراكب كواكب را عرض دادند و در پردهء ظلمت شب ديدبانان روز را فراغت