او شد و فساد حالش در انقياد حال او بود . القصه عزيز الدين بگلربكى را با بالتو عداوت قديم بود و بكرات با او دم مخالفت زده و قدم مجادلت و مكاشفت سپرده ، چون درين حال بالتو قوىحال بود همت بر قلعوقمع او گماشت ، عزيز الدين بكلربكى را در آن مدت با او محاكمت و مخاصمت و مقاومت نمودن با كوه مناطحه كردن بود و با پيل در مصارعت آمدن و با درفش پنجه زدن ، اما بر عشوهء تغاچار و حكم او ثبات نمود و از تدارك حال خود غافل ماند . القصه بالتو جوشن غدر درپوشيده و جام عداوت نوشيده ، روزى از بامداد كه پيكر آفتاب سر از دايرهء افق برآورد و چون دايره گرد نقطهء وجود او درآمد و چارسوى مخيم و معسكر او فروگرفت و چون حكم قضا بر سر فضاء تغاچار تاختن آورد و در اثناء آن سطوت عزيز الدين بگلربگى گرفتار شد و از بارگاه تغاچارش بقهر و جبر بيرون آوردند و تقرب و توسل او به دو سود نداشت و چون تغاچار قوت خصم مكار ديد سپر سلامت در روى كشيد و جز ثبات و صبر چارهء ديگر نديد بقايمى فروريخت .
محمد بك پروانه از آن ميانه بچالاگى برون گريخت و بر صوب سينوب منكوب گشته بسلامت بدررفت .
القصه تغاچار در حالتى كه نفير زمهرير از فلك اثير درگذشته بود و شخص كهسار لباس دراعهء برف پوشيده و ذرور هوا ذرور كافورى ميباريد در دايرهء قشلاق دلوجه درآمد و چون نقطه در آنجا سرگردان ماند بالتو به قدر استعداد لشكر چارسوى جهان فراخ بر او تنگ كرد و از يمين و يسار و جنوب و شمال بهر طرف كه تغاچار جهت تمشيت كار خود قاصدى يا ايلچى روان مىكرد بالنو تير منع در پى او مىانداخت و سنگ در قنديل مقصود تغاچار ميانداخت . مركب حكم تغاچار بهر جانب كه روى مىنهاد چون به مقصد نميرسيد لنگ مىماند ، ميخواست كه دبدبهء امر او چون دمدمهء دمه به اطراف رسد روزگار ناسازگار با او چندان دم سردى نمود كه آب حكمش يخبند گرفت و نميدانست كه همچنان كه آب جامد را بمسامير جليد يخبند مىكنند ، او را بتيغ جانستان تختبند خواهند كردن ، مدتى در آن مدخل چندانكه شتافت از هيچ طرفى مخرجى نيافت ، جهد مينمود كه از آن منزل حيرت و مضيق شدت بيرون آيد ، بعضى از لشكر مغول و تاجيك و ايلچيان از دور و نزديك جمع كرد و باستمداد ايشان در وقتى كه رياحين در عروق زمين به جوش آمد و برف در مشام هوا بگداخت گليم مقاومت بر آب انداخت و از طرف قشلاق هايم و حيران مگر كه با خصم راسا براس برآيد به طرف سيواس آمد ، بالتو درين فصل كه زمين بانوار ازهار رنگين شد در يسار و يمين در همه جوانب كمين ساخت و در هر طرف كه ممر مفرى بود آن مفر فروبست و با احتياط تمام بسيواس پيوست و تغاچار بهر جانب كه توجه مينمود به حكم قضا متعاقب در قفاء او چون شهاب ثاقب ميرفت و چون سايه از اثر او جدا نميشد و نظارهكنان از طرفين منتظر تا از پردهء روزگار چه بيرون آيد و بر تخت نرد زمان از كعبتين اختران چه زايد و تغاچار از
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 452
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٥٢