تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
استراحت است اما معشوقهء روز بينوايى است ، هركرا در آن اطراف و اكناف آذربيجان و عراق و خراسان سوداء تكلف و تجبرى در دماغ افتد چون داغ آن تمنا بر ناصيهء اهل آن ولايت نمىتواند نهاد دست طمع در فتراك منصب روم مىزند و قدم طلب در مسالك شور و شغب اين ولايت مىنهد و ميخواهد كه سد ثلمهء كار خود اينجا بندد و قيد هر شدت كه جايى ديگر يافته است اينجا گشايد . اگر خود هزار فرسنگ قطع مفاوز مرزوبوم مىبايد كردن كه پاى افراز خرسنگ طلب در منازل و مراحل روم مىگشايد . القصه بتعجيل تمام از اران و ديار آذربيجان روانه شد و با محروسهء توقات كه دار الملك ولايت دانشمنديه است و محل آفات او در ورطات آن ولايت بود باتصالات نحوس كواكب به مقصد غرامت خود پيوست ، چون حكم قضا بصر بصيرت او بغطاء اختفا پوشانيده بود از احساس نزول بلايا كه در ضمن قضايا بود غافل ماند . اگرچه نيك و بد ايام بسيار ديده بود و رنج معاندت سپهدارى بىنهايت كشيده اما مصراع : سبوز آب هربار نايد درست ، چون كارساز آن قضا ديدهء بصيرت ناسازگار او بردوخته بودند آتشى كه در راه و بال او افروخته نمىديد بر ديوار خراب‌شده دولت سپرى خويش اعتماد نمود ، اگرچه به قوت و شوكت آن پلنگ توسن طبيعت گرگ‌صفتى بسيار كرده بود اما از غرورى كه در سر داشت بخدعت و حيلت روباه‌سيرتان زود در دام غدر افتاد . و روى بمضجع بليت نهاده ، پنداشت كه به مقصد حكومت و فراغت مىرود ، از نحوست طالع عزم هاويهء محنت نموده بود و از شقاوت بخت قصد هوان و محل مذلت نموده و گمان مىبرد كه بحسن تدبير خود را بساحل راحت و توفير مىرساند نمىدانست كه ملامت گاه جراحت مىپيوندد . مدتى در تنگناى عرصهء توقات خلق را بمطالبات و زحمات علوفات سپر تيغ آفات كردند أجل در هدم بناء عمر او شتاب مينمود و او در حساب ولايات مهر آسيب بر دفاتر مينهاد و عيش كياب بسموم غموم اعتراضات منغص ميگردانيد ، از قسمات مؤنات در مذاق اهالى توقات و ساير ولايات طعم شكر طبيعت زهر گرفت . عرب ولد سماقار امير لشكر آن ولايات بود روزى چند به دو پيوست ، چون بوى آفتى كه حادث خواست شد بمشام او رسيد در صورت وفاقى كه متضمن نفاق بود عودت كرد و در ييلاق خود دام مكر و شقاق نهاده و از كمان مخالفت تير آفت در كمين مخافت راست كرده و او بى خبر در چنين حالت بقشلاق دلوجه رفت . القصه چون بدانجانب در قصبهء قراحصار دمرلو نزول كرد عزيز الدين بكلربكى كه ببراعت آداب و درايت وحيد عصر بود و بشجاعت شيم و نفاست همم فريد دهر و بر موجب احكام در امور ممالك حكم ولايت‌دارى و دست تصرف داشت و با آن همه همت بر قصد قطع املاك ممالك كه در هيچ وقتى آن شيوه آغاز به حكم مبارك نيامده است ، گماشته و در جوامع مقاصد و امور و تقلد مصالح و مفاسد جمهور اعتماد بر دولت تغاچار و اعتضاد بر شوكت او كرده و خود همگى اختلال كار او در امتثال امر