مسلمان خلف واقع شد ، هر يكى از گوشهء دعوى التزام مالى آغاز نهاد تا بدان سبب هر يكى به جهت تنظيم حال خود انديشهء تقدمى پيشنهاد خود كرد و محكوم در خدمت حاكم و خادم در خدمت مخدوم هر يكى بمهمى موسوم گشته روانه شدند و از ميقات عبوديت جمله كمر احرام حضرت اردو بستند .
القصه در سال سنه اثنين و تسعين و ستمايه وصول باردو ميسر گشت ، در اين سال حكم ولايات دلاى حسن بگ داشت و حكم اينجوها بتايجو تعلق گرفته بود ، امارت و نيابت كماكان بر مجير الدين اميرشاه مقرر داشتند و تصرفات ولايات دلاى و اينجو به دو تفويض فرمودند و نيابت حضرت عليا هم به روى باضافت نيابت سلطنت ارزانى داشتند و ركن الدين محمد برادرش را به حكم ( اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى ) بمشاركت در حكم با او موسوم گردانيدند ، و بايالت اسفنديار و ايلبصار را به حكم يرليغ نصب فرمودند و در اينجو و دلاى مستوفيان تعيين كردند ، چون بروم آمدند هر يكى بدان منصب كه به دو تعيين كرده بودند دست در شاخ حكومت آن زد ، بجاى يك حاكم دو برادر ( ثانى اثنين ) حكم روان كردند ، بجاى يك امير يرغوجى دو امير سر بر آوردند و بجاى يك مستوفى چهار و بجاى يك محرر هشت و بجاى يك منشى ده نفر شروع نمودند ، و هر يكى را علاقهء ديگر بعضى به حكم كتابت و بعضى برسم نيابت و برخى به حكم تبعيت قدم در دايرهء حل و عقد حكومت نهادند ، و هر يكى بر سبيل غرض خود بر ديگرى تفوق مىجست ، ديوان از كثرت سواد ايشان از بياض روز محجوب مىماند ، مجامع فى كل منبر الف خطيب شد و مجالس فى كل خان الف بواب ، اصحاب ديوان استيفا با همه استيلا و استعلا غير از مرسوم خود كه بىبخس و نقصان هر يكى با استيفا تصرف نمود ، هيچ كس محاسبهء مستوفا نپرداخت ، امراء يرغو بايالت در مبادى كار بر متصرفان ولايت شدت عظيم نمودند و قدم از جادهء صواب ( يسروا و لا تعسروا ) بيرون نهادند و طريق ( اوغل فيه برفق ) مهمل گذاشتند . ( ص 170 - 181 )
حوادث زمان - عصيان كردن تغاچار در ديار روم
درين سال تغاچار كه امير تومان لشكر جرار بود و بسيار دامهاء مكر دريده و در حل و عقد امور مملكت بسيار رنگ نيرنگ آميخته چون بواسطهء متابعت بايد و مجال عرصهء حكمش آنجا تنگ بود او نيز برغبت تمام دل بر حكومت روم نهاد و باجازت اعلى روانه شد و قدم در عرصهء ممالك روم نهاد و چون مدت انقضاء دولت او در روم مقدر بود جهت وصول مرحلهء اجل خويش دو منزل يكى ميكرد ، اگرچه منهى حوادث زمان در گوش هوش او ميخواند كه . شعر :
مشى بر جليه عمدا نحو مصرعه * ليقضى اللّه امرا كان مفعولا
اما هوش استماع آن نداشت . نكته : روم اگرچه مأمن غرباست و مقام راحت و