تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
بسلطان پيوست تا اتراك مخذول شدند ، سلطان كه هزيمت را عنيمت شمرده بود بر عنيمت عزيمت افتاد ، اتراك كه غنيمت يافته بودند در شعار خزى و خسار روى بهزيمت نهادند ، گويى آن سريهء لشكر كراى بياض روز بودند كه بر سواد شب تاختن آوردند و ظلمت حجاب ترك از بيش سواد ديده برگرفتند تا بيك لحظه اسير باز امير شد و سلطان اسير باز صاحب سرير . بسيار صفا باشد كه در تاريكى تعبيه بود و صاحب‌دل را از آن خبر نباشد ، فى الجمله در اثناء آن داروگير از صدمات زخم تيغ و تير از زمرهء آن تدابير خلق بسيار از صغير و كبير بدركات سعير فروشدند ، از كشته كه بر كشته افتاده بود هامون چون پشته بر پشته بود ، بعضى از جماهير شرك باويل و ثبور طعمهء سباع و وحوش و طيور شدند ، و بعضى اگر خود همه كوه البرز بودند چون طاقت طعن سنان و زخم گرز نداشتند در آن اضطرار در حجاب احجار و اشجار از ضربت تيغ تاتار در ذمت و استتار رفتند ، و بعضى كه بر هزيمت اقدام نمودند لشكر سلطان در عقب آن زمرهء بىدين چون شهاب ثاقب بر اثر شياطين روانه مىتاختند ، اگرچه وجود و عدم در يك مكان صفت استحالت دارد در آن روز در صورت انهزام مغول و ظهور استيلاء اتراك و بعد از آن استعلاء مغول و انعدام اتراك دفعة واحدة حيات و ممات در يك ربقه عيانا مشاهده رفت . القصه : از اول بامداد كه شهباز آفتاب را از تتق افق مشرق وقت ارتفاع طلوع بود تا شبانگاه كه بنشيمن مغرب رسيد و هوا چون طبع عاشقان از دودهء ظلمت تيره شد . لشكر در آن عرصهء داروگير از طرفين در كشاكش تيغ و تير بودند و از ميغ تيغ خون بىدريغ ميراندند . چون غبار ظلمت بال بگشاد و آتش آن محاربت فرونشست و نامه آن ظفر و نصرت بعنوان رسيده لشكر مغول بسبب قلت از خوف و كثرت لشكر ترك احتراز كرده كه مبادا كه قلب لشكر سلطان و مغول معلوم كنند و لشكر متفرق‌شدهء ايشان جمع شوند و چشم‌زخم بد روزگار آسيبى رساند حزم را كار فرمودند از مقاسات حرب برنياسوده به مقصد خود عودت نموده روانه شدند .

عودت كيغاتو از بلاد روم بدار الملك آذربيجان

القصه آن سال در اين حال و عقد و قبض و بسط بسر آمد تا وقت دخول سنه احدى و تسعين و ستمايه ، در اين سال باز در اول فصل بهار كه گل برنگ زر مىشد صبا بعطارى كيغاتو از بلاد روم بدار الملك آذربيجان نهضت فرمود و سلطنت بر سلطان مسعود و نيابت آن بر مجير الدين اميرشاه و وزارت بر صاحب نجم الدين مقرر داشت و ايالت ولايت بر طاشتمور خطايى تفويض فرمود ، اسباب امور ديوانى در آن سال رونق گرفت ، حكم ايشان از ارزن - الروم تا ساحل انطاليه نافذ شد ، همين‌كه دل بر سكون نهادند و انديشهء فراغ در دل گرفتند ، حادثهء سماوى سنگ تخلف در قنديل اتفاق اركان دولت انداخت و در ما بين امراء مغول و