كه هيچ منهزمى را مجال فرار نبود و از قلال جبال اكثر خياله در مغاك تلال سرنگون مى - افتادند و هيچ دستگيرى نداشتند . القصه در غوغاء آن وغا سلطان و امرا در حيص و بيص و قيد و بطش لشكر اتراك افتادند ، و در يك لحظه امير اسير و اسير امير گشت و آنچه اصل لشكر ترك بود در عقب لشكر منهزم مغول رفت ، آنيت در آن انهزام علف شمشير شد ، قرب پانصد نفر از خياله و رجالهء ترك سلطان و امرا را در آن عقبات بر سبيل اسار دستگير كردند و از سر دربند بجانب قسطمونيه توجه نمودند . سلطان در تسلط آن جماهير و امرا در تورط آن تدابير به حكم قضا سر بر خط رضا نهاده در آن بيداء وحشت متحير و در آن انقلاب حيرت متفكر منكوب و مأيوس در حشر در عين خزى و خسار متوجه شدند .
القصه فضل نامتناهى الهى ( من حيث لا يحتسب ) در خلوص سلطان و اركان دولت لطيفهء كرامت كرد و نصرت بطريقى روى سوى موكب سلطنت نهاد كه تا خلقت بشر بزينت بصر منجلى است و گوش انسان بگوشوارهء هوش ممتلى در هيچ زمان و اوان خوشتر از آن ظفرى خطير در چنان محل خطر به صورتى بس مختصر مشاهده نكرده است ، و صورت آن حال چنان بود كه كراى كه در مقدمهء لشكر به رسم طلايه با چهارصد سوار از دربند گذشته بود ، چون از انهزام لشكر آنيت خبر يافت بر همان سمت دربند عودت كرد در مضيق آن مدخل مخرجى ميطلبيد و در مهاوى جبال و تصاعد قلال بهر جانب ميتاخت تا مگر خلاص يابد يا بسلطان و امرا پيوندد ، ناگاه بر لشكر ترك كه سلطان و امرا را گرفته مىبردند مقابل افتاد ، جهت خلاص خويش و استخلاص سلطان بر آن اتراك سفاك زد و از طرفين تيرباران كردندن . فى الحال نصرت كه از موكب سلطنت روى برتافته بود باز روى سوى مركز سلطان نهاد همچنانكه لشكر مغول بهم مجتمع ناشده منكسر گشت ، لشكر اتراك نيز بسبب تفرقهء جمع خويش منكسر شدند و سلطان و امرا خلاص يافتند و رجع القهقرى روى سوى مقصد خويش نهادند و با كراى بازگشتند ، لشكر اتراك كه در عقب لشكر منهزم مغول رفته بودند ازين حال بىخبر متفرق مراجعت نموده بودند ، همچنان با كراى مقابل افتادند . كراى با لشكر مغول و تاجيك از آن جمله كه با او بودند بر آن اتراك متفرق زدند و جوقجوق و گوشهبگوشه اتراك را بعد از آنكه آنچنان ظفر يافته بودند طعمهء طعن سنان و تيغ و تير ميكردند . فى الجمله در يك لحظه روزگار ناسازگار شده چون كارسازى آغاز نهاد و باد نصرت وزيدن گرفت رايات سلطنت كه از كسر بثرى بود به قوت آن ظفر باوج ثريا پيوست و لشكر اتراك بعد از استيلا و نصرت و استعلاء ظفر پندارى كه لشكر جالوت بودند كه از طالوت منهزم شدند و ناگاه منهى تقدير داغ قهر موهم باذن اللّه بر روى روزگار ايشان نهاد .
فى الجمله آفريدگار ذو الجلال و الاكرام نقش ( ان ينصركم اللّه فلا غالب لكم ) طراز حال سلطان امراء خاص و عام آن معسكر كرد كه در طرفة العينى دولت روى باتراك نهاد تا سلطان اسير گشت و عجز و مذلت خويش مشاهده كرد و باز از اتراك روى برتافت و نصرت
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٤٨