تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
در كار خود مستبد و دفع خصم را به استعداد وزيرانه كه داشت مستعد و فخر الدين قزوينى جهت مقابلت و مقاومت او تيغ افسانه بر نشان ميزد و دندان طمع تيز ميكرد . فى الجمله صاحب فخر الدين را ناگاه متقاضى اجل حلقهء تقاضاى رحيل بر درگاه عمر او زد ، نازلهء سماوى قدم بر مسند وزارتش نهاد و دوران زمانش امان نداد كه به دفع معارض پردازد و تيرى كه در جعبهء تدبير داشت بيندازد ، ناگاه سفينهء آمالش بشكست و دست وزارت از دست‌برد او خالى ماند . فى الجمله بر اجابت ( اجيبوا داعى اللّه ) در الم سقام تجرع كاس حمام نمود و از منزل فنا بمرحلهء بقا رخت بربست و از عالم فانى به دار البقاء آخرت پيوست . القصه صاحب قزوينى اگرچه از علوم بهره نداشت و الفاظ او بغايت لحن بودى كه روزى حافظى را گفت كه عرشى قرآن بر خوان ميان عرش و عشر تفاوت نمىدانست ، اما در فن سياقت نظير نداشت و در ابواب تحرير حسن تقريرش بود و سخاوت و كرم ذاتى نيز نداشت اما بتلقين اصحاب ناجنس و تعرض شياطين الانس و تحريض اخوان خوان در امور وزارت از منهج استقامت انحراف يافت و از طريق سداد و رشاد انصراف نمود . در اقامت شرايط مملكت اركان دولت را پيش‌كاران نيك‌انديش نيك‌راى ركنى اعظم است و اصلى محكم . فى الجمله اگرچه همتى كامل و مروتى شامل داشت اما چون در يمين مكنت او يسار ثروتى نبود كه بر ارباب حاجات و اصحاب قروضات صرف كند و از متقاضيان قروض متغير الحال بود دست طمع بتحكمات ناواجب در تصرفات اموال و مقررات اعمال و عمال دراز كرد و قواعد نامعتاد آغاز نهاد ، همت بر قوانين محدث گماشت و در آن غلواء غلو شيوهء مهمل گذاشت ، ابداع رسوم ذميمه و اختراع قوانين قبيحه سبب تنفر خواطر خلق شد . اگرچه ميدانست كه مطالبات فاحش تكاليف ناواجب متضمن خرابى ملك باشد و قانون ناصواب مستلزم خطاهاء فاسد چنان كه گفته‌اند . شعر :
از رعيت شهى كه مايه ربود * بن ديوار كند و بام اندود
اما چون مستدعيات امور و مستلزمات احكام او اضطرارى بود نه اختيارى از تصرفات نامرضى قواعد شرعى مرعى نمىداشت ، اگر صاحب كفايتى با خوان خوان او نصيحتى مشفقانه و وصيتى منصفانه بر كار ميكرد و كلمة الحقى كه ( افضل الجهاد كلمة حق عند سلطان جاير ) چون حجاب طمع غطاء دل و نقاب غرض غشاوهء بصر ايشان بود در سمع قبولشان دل‌پذير نميآمد . چه سود از آب چون صحرا نباشد كشت را قابل ، بهانهء كشف و استخراج مقدمهء اسباب خرج خود ساخت باج و خراج ولايات در معرض تاراج افتاد كه بر موضعى كه پنج تغار تحمل احتمال نميكرد پنجاه مينوشت و بر ولايتى كه مقنن آن پنج هزار بود پنجاه هزار معين ميكرد تا بدان سبب اختلالى بقواعد قديم راه مييافت و چون اسباب و اساس رسوم متزلزل ميگشت از عشر آنچه تعيين كرده بودى راضى ميشدى و مسلم نميگشت و آخر الامر از پنج بيكى باز ميآمد و در معرض شش و پنج آن نيز چون مهره در ششدر احتباس ميافتاد . هر التزامى كه در تكثير وجوه و تثمير توفير در اوائل نموده بود در اواخر كار سبب و بال حال شد ، از جوانب
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 442 | محمد جواد مشكور